‏آشنایی با انواع معلولیت های جسمی و حرکتی‏

نویسنده:
شرکت داده‌ورزان
دیدگاه ها:
معلولیت جسمی حرکتی

در این نوشتار مجموعه ای از معلولیت های جسمی حرکتی و توضیحات مختصری در مورد آن ها را می توانید مطالعه نمایید.

فلج مغزی

فلج مغزی یک اصطلاح چتر مانند است برای توصیف یک گروه بیماری های مزمن که در سال های اول تولد ظاهر می شود و ناشی از نقص و تنزل حرکات که در طول زمان بهتر نمی گردد به کار می رود. این بیماری ها با نقص رشد و یا تخریب حرکات برای کنترل حرکت در مغز همراه است. فلج مغزي به معنای معمولی کلمه يک بيماری به حساب نمی آيد. فلج مغزی واگيردار نيست، پيشرفت نمی کند و درمانی غیر از توانبخشی نيز ندارد. با وجود اين که اغلب تصور می شود که اين يک شکل حرکتی است که بر اثر آسيب های مغزی زمان تولد ناشی می شود، اما واقع امر اين است که مکانيسم آن خيلی پيچيده تر می باشد. به منظور استفاده های عملی، مي توان فلج مغزی را سندرمی دانست که دارای علايمی از قبيل:

ناهنجاری های حرکتی، ناهنجاری های روانی، تشنج، اختلال های رفتاری که ناشی از آسیب مغزی می باشد، دانست. این علائم ممکن است آن قدر خفیف باشد که تشخیص شان با اشکال صورت گیرد و یا آن قدر عمیق باشد که فرد به طور کامل زمین گیر شود.

عوامل قبل از تولد:

  • عفونت ها
  • بیماری هایی نظیر سرخجه و انگل ها.
  • کم اکسیژنی یا نرسیدن اکسیژن به مادر
  • خونریزی های غیر عادی مادر به خصوص در ماه های اولیه
  • مسمومیت غذایی، دارویی، خوردن قرص های آرام بخش
  • حاملگی های متعدد و پشت سرهم

عوامل حین از تولد:

  •  کم اکسیژنی نوزاد یا نرسیدن اکسیژن به مغز نوزاد، وانسداد ریه ها.
  •  ضربه های وارده به سر نوزاد، تصادفات و حوادث مختلف.
  • کاهش فشار خون مادر.
  •  استفاده از فورسپس
  • سزارین
  • زایمان های سخت

علل بعد از تولد:

  • ضربه و تصادفات
  •  زخم ها و کوفتگی هایی که در ارتباط با مغز هستند.
  • له شدگی مغز ( له شدن بافت ها وخونریزی های داخلی).
  •  مننژیت ( ورم پرده ی مغز و مایع درون مغزی)
  •  آنسفالیت ( عارضه ی مغزی، التهاب مغزی ).
  • مسمومیت ها
  • ضایعات عمومی مغز: اختلال در جریان خون رسانی به مغز

بر اساس ناتوانی های حرکتی و اعضایی که آسیب دیده اند:

  الف اسپاتیک :  عضلات فرد اسپاتیک و در مقابل کشش به شدت مقاومت می کند.

   ب آتاکسی:  ناهماهنگی حرکت یا اختلال تعادل است.

   ج – آ تتوز :حرکتی است آهسته و پیچ و تابی که اغلب با اختلالات قوام عضله همراه می باشد.

بر اساس عضو درگیر شده

  • همی پلژی (کاهش احساس درد در یک طرف بدن ). که در آن یک نیمه از بدن (راست یا چپ ) مبتلا می شود (35 تا 40 درصد )
  • دای پلژی (فلج دو طرفه ) که در آن پاها بیش از دست ها مبتلاست (10 تا 20 درصد ).
  • کوادری پلژی (فلج دو دست و دو پا ) که در آن چهار عضو ( دو دست و دو پا ) مبتلاست (15 تا 20 درصد ).
  • پاراپلژی (فلج نیمه تحتانی بدن یا فلج هر دو پا ) که تنها پاها مبتلا هستند (10 تا 20 درصد ).
معلولیت جسمی حرکتی

اسپوندیلیت‌ آنکیلوزان‌

شرح بیماری:

عبارت‌ است‌ از یک‌ بیماری‌ مفصلی‌ پیشرونده‌ و مزمن‌ همراه‌ با التهاب‌ و سفتی‌، با حالت‌ «خم‌ شدن‌ به‌ جلو» ناشی‌ از سفتی‌ ستون‌ فقرات‌ و ساختارهای‌ حمایت‌ کننده‌ آن‌ مشخص‌ می‌گردد. ناحیه‌ ساکروایلیاک‌ مفاصل‌ لگن‌، مهره‌ای‌ کمری‌، سینه‌ای‌ و گردنی‌ را درگیر می‌کند. در داخل‌ خانواده‌ها، مردان‌ و زنان‌ به‌ یک‌ اندازه‌ مبتلا می‌شوند. در جمعیت‌ عمومی‌ مردان‌ 5-4 برابر زنان‌ مبتلا می‌گردند و شروع‌ بیماری‌ معمولاً در اواخر دهه‌ دوم‌ یا اوایل‌ دهه‌ سوم‌ زندگی‌ است‌.

علایم‌ شایع‌ 

مراحل‌ ابتدایی‌:

  • در دوره‌های‌ راجعه‌ کمردرد، درد می‌تواند در طول‌ عصب‌ سیاتیک‌ نیز ایجاد گردد.
  • سفتی‌ که‌ در صبح‌ها بدتر است‌.

مراحل‌ بعدی‌:

  • بدتر شدن‌ پیشرونده‌ علایم‌، درد غالباً از قسمت‌ تحتانی‌ پشت‌ به‌ قسمت‌ میانی‌ پشت‌ یا بالاتر از آن‌ در گردن‌ گسترش‌ می‌یابد. مفاصل‌ اندام‌های‌ فوقانی‌ و تحتانی‌ پاها و دست‌ها ممکن‌ است‌ درگیر شوند.
  • کم‌خونی‌
  • سفتی‌ عضلات‌
  • خستگی‌، کاهش‌ وزن‌
  • التهاب‌ عنبیه‌( در تقریباً 25% از بیماران‌)

علل:

ناشناخته‌ ولی‌ ممکن‌ است‌ ناشی‌ از تغییرات‌ ژنتیک‌ یا اختلالات‌ خودایمنی‌ باشد.

عوارض‌ احتمالی‌:

  • نارسایی‌ احتقانی‌ قلب
  • التهاب‌ چشم‌ که‌ به‌ ندرت‌ منجر به‌ کوری‌ می‌گردد.
  • آمیلوئیدوز
  • بیماری‌ دریچه‌ قلب‌
  • بیماری‌ گوارشی‌
  • بیماری‌ ریوی‌
  • تحت‌ فشار قرار گرفتن‌ عصب‌ که‌ باعث‌ کرختی‌ اندام‌ها می‌گردد.
  • ناتوانی‌ و بی‌حرکتی‌ دایمی‌
معلولیت جسمی حرکتی

تیبیال همی ملیا hemimelia) Tibial )

یکی از ناهنجاری های اسکلتی در حین تولد عدم وجود استخوان درشت نی یا تیبیا است. به این بیماری تیبیال همی ملیا می گویند. این بیماری در بچه ها به عللی نامعلوم در زمان جنینی استخوان درشت نی تشکیل نشده است. در شدید ترین فرم این بیماری، استخوان تیبیا اصلا تشکیل نشده و بیمار فاقد این استخوان است. در فرم های خفیف بیماری، استخوان تیبیا یا درشت نی کوچک تر از معمول است. نقص مادرزادی استخوان درشت نی از بیماری های مهم استخوان و مفاصل بوده و وظیفه تشخیص و درمان های جراحی و غیر جراحی بیمار مبتلا، به عهده پزشک ارتوپد است.

علائم تیبیا همی ملیا:

 این ناهنجاری مادرزادی در هر یک میلیون تولد در یک نفر دیده می شود و در 30 درصد موارد دو طرفه است. در اکثر اوقات سابقه خانوادگی از بیماری وجود ندارد ولی گاهی این عارضه به صورت ژن غالب یا مغلوب از والدین به ارث می رسد. در این بیماری، ساق مبتلا کوتاه است. ممکن است بالاترین قسمت استخوان نازک نی (فیبولا) در قسمت خارجی زانو لمس شود. کف پای بیمار به سمت داخل میچرخد به طوریکه وقتی بچه به پشت خوابیده است کف پا ها به طرف سقف نگاه میکند.

زانوی این بچه ها معمولا در حالت خم شده است و نمی توان به راحتی زانو را کاملا صاف کرد. گاهی در این بیماران عضله چهارسر ران خوب کار نمی کند و بیمار نمی تواند زانویش را به طور ارادی به حالت مستقیم درآورد. در حالات شدید بیماری ممکن است استخوان ران هم تشکیل نشده باشد. طبق یک تقسیم بندی رایج این ناهنجاری مادرزادی به انواع زیر تقسیم بندی می شود. این تقسیم بندی براساس تغییرات استخوانی است که در عکس رادیولوژی دیده می شود.

تقسیم بندی نقص مادرزادی استخوان درشت نی

  1.  Type 1A: استخوان تیبیا ( درشت نی) اصلا وجود ندارد و اپی فیز پایینی استخوان ران ( پایین ترین قسمت استخوان ران درست بالای مفصل زانو) خوب تشکیل نشده و کوچک است.
  2. Type 1B: استخوان تیبیا اصلا وجود ندارد ولی اپی فیز پایینی استخوان ران ( پایین ترین قسمت استخوان ران درست بالای مفصل زانو) خوب تشکیل شده و سالم است. اهمیت این نوع در آن است که در این نوع بالاترین قسمت استخوان تیبیا درست زیر مفصل زانو ممکن است به حالت غضروفی تشکیل شده باشد و در سنین بالاتر این غضروف ممکن است تبدیل به استخوان شود. این غضروف گرچه در عکس رادیولوژی دیده نمی شود ولی می توان با استفاده از سونوگرافی یا ام آر آی آن را تشخیص داد.
  3.  Type 2: قسمت بالای استخوان تیبیا تشکیل شده است. استخوان فیبولا ( نازک نی) اندازه طبیعی دارد ولی سر استخوان فیبولا( بالاترین قسمت آن) ممکن است در مفصل زانو دررفته باشد و برجستگی آن در قسمت خارجی زانو به دست بخورد.
  4.  Type 3: قسمت بالایی تیبیا در عکس دیده نمی شود ولی قسمت پایینی آن تشکیل شده و در عکس دیده می شود. این نوع نادر است. در این نوع، قسمت پایینی استخوان ران خوب تشکیل شده است ولی سر استخوان فیبولا ممکن است دررفته باشد.
  5.  Type 4: استخوان تیبیا تشکیل شده ولی کوتاه است. استخوان فیبولا به سمت بالا حرکت می کند و سر آن در ناحیه زانو دررفته است. دو استخوان تیبیا و فیبولا در بالای مفصل مچ پا از هم فاصله می گیرند. این نوع نادر است.

درمان نقص مادرزادی استخوان درشت نی

هدف از درمان این بیماران بدست آوردن یک اندام است که بتواند برای بیمار کار کند. پس مهم ترین هدف درمان، بهبود کارایی بیمار در راه رفتن است. تصمیم به نوع درمان جراحی بر اساس نوع این ناهنجاری و بر حسب تقسیم بندی ذکر شده است.

  1. Type 1A: دو راه درمان یکی قطع اندام تحتانی از زانو ( آمپوتاسیون زانو) و دیگری بازسازی زانو است. ساده ترین و موثرترین روش درمانی معمولا قطع از ناحیه زانو و پس از آن استفاده از یک پای مصنوعی یا پروتز بالای زانو است. این عمل جراحی برای همیشه تکلیف بیمار را مشخص می کند. در روش بازسازی زانو که معمولا در سن شش ماهگی انجام می شود استخوان فیبولا جابجا شده و در زیر استخوان ران قرار می گیرد به امید اینکه بیمار یک ساق با یک استخوان داشته باشد و با بزرگ شدن بچه استخوان فیبولا هم بزرگتر و کلفت تر شود. این عمل فقط وقتی انجام می شود که عضله چهارسر ران سالم باشد و بیمار بتواند زانویش را کاملا به حالت صاف و مستقیم نگه دارد. این عمل جراحی بندرت انجام می شود چون معمولا با عوارضی مانند ناپایداری زانو و یا محدودیت حرکت زانو همراه خواهد شد.
  2. Type 1B, 2: در این نوع، اگر عضله چهارسر خوب کار کند نیازی به قطع اندام نیست. عمل جراحی این بیماران شامل جوش دادن دو استخوان تیبیا و فیبولا به یکدیگر است. ممکن است همراه با این عمل جراحی، مچ پای بیمار قطع شود و یا ممکن است نیازی به این کار نباشد. هدف از این جراحی ها بدست آوردن یک زانوی پایدار، بدست آوردن کف پایی که کاملا بتواند روی زمین قرار بگیرد و هم طول کردن ساق دو طرف است. اگر بیمار نتواند زانویش را کاملا صاف کند و عضله چهارسر خوب کار نکند بهترین درمان قطع اندام تحتانی از زانو است.
  3. Type 3: این نوع بیماری خیلی نادر است و درمان آن معمولا قطع یا آمپوتاسیون از ناحیه مچ پا است.

  4. Type 4: درمان این بیماران به صورت بازسازی مچ پا یا قطع اندام تحتانی از مچ پا است.

كوتاهی قد

 كوتاهی قد، علت شایعی برای مراجعه كودكان و نوجوانان به متخصصان غدد است، ولی هر فردی كه با شكایت از كوتاهی قد مراجعه می ‌كند، واقعا قد كوتاه نیست. مهم تر اینکه افزایش قد با روش‌هایی مانند استفاده از صندل‌ها یا كفش‌های مخصوص كه تبلیغ می‌ شود یا امواج لیزری و… امكان‌پذیر نیست. این روش‌ها غیرعلمی و بدون تأثیر هستند.

فرمول محاسبه تقریبی قد:

ژنتیك نقش مهمی در تعیین قد نهایی هر فرد دارد. بر اساس تحقیقات جمعی، فرمول زیر برای محاسبه تقریبی قد نهایی در هر فرد پیشنهاد شده است:

5/6- تقسیم بر 2 (قد پدر + قد مادر) = قد دختران

5/6+ تقسیم بر 2 (قد پدر + قد مادر) = قد پسران

تشخیص علت کوتاهی قد:

پس از تشخیص قطعی علت كوتاهی قد، باید درمان متناسب با علت شروع شود، برای مثال، در كوتاهی قد ژنتیكی درمان با هورمون رشد مؤثر نیست. كمبود هورمون رشد، تنها بر اساس آزمایش‌های هورمونی مشخص نمی شود و حتما سرعت رشد در دوران كودكی نیز باید بررسی شود، یعنی اگر در دوران كودكی، سرعت رشد قدی خوب بود، بر اساس یك آزمایش هورمونی نمی ‌توان كمبود هورمون رشد را تشخیص داد و درمان را شروع كرد. علت باید معلوم شود و قد كودك به طور دقیق بر اساس منحنی‌های استاندارد رشد سنجیده شود.

با یك رادیوگرافی ساده از استخوان‌های مچ دست(به طور معمول دست چپ)، سن استخوانی تعیین ‌شود که در واقع نشان‌دهنده سن بیولوژیک واقعی كودك است.

علل كوتاهی قد:

علل کوتاهی قد شامل موارد زیر است:

کوتاهی قد ژنتیكی: که در این حالت، سرعت رشد كودك در سال طبیعی است و سن استخوانی نسبت به سن تقویمی عقب نیست.

تأخیر سرشتی در رشد: کودکانی که از سن دو سالگی، كوتاهی قد دارند و سرعت رشد آن ها در سال تقریبا طبیعی است، ولی سن استخوانی آن ها عقب تر است. بلوغ در این کودکان با تأخیر است، ولی در نهایت، بیشتر این كودكان به حد ژنتیكی قد خود می‌ رسند.

بیماری هایی مانند: سوء‌تغذیه، كمبود ویتامین D و کمبود كلسیم كه موجب نرمی استخوان می ‌شود، بیماری سلیاك(عدم تحمل گلوتن موجود در گندم)، كم‌خونی‌ها، بیماری‌های التهابی دستگاه گوارش، بیماری‌های كلیوی مزمن، نارسایی قلبی، بیماری‌های مزمن ریوی یا كبدی و كم‌كاری تیروئید.

مصرف برخی داروها: مانند داروهای كورتونی نیز می ‌تواند موجب اختلال در رشد شود.

اختلالات رشد داخل رحمی: نیز از علل دیگر كوتاهی قد كودكان هستند.

مراحل افزایش قد:

یادمان باشد همه ما در سه مرحله رشد می ‌کنیم:

  1. در دو سال اول زندگی 30 تا 35 سانتی‌متر افزایش قد داریم. این رشد سریع با افزایش سن كاهش می‌ یابد.
  2. از دو سالگی به بعد کودكان هر سال 5 تا 7 سانتی‌متر قد می ‌كشند. البته در نزدیكی سنین بلوغ سرعت رشد كمتر خواهد ‌شد.
  3. سرانجام در دوره بلوغ یك جهش رشد قدی وجود دارد كه به طور متوسط در پسران 25 تا 30 سانتی‌متر و دختران 20 تا 25 سانتی‌متر است. حداكثر جهش رشد قدی در دختران پیش از شروع عادت ماهیانه و در پسران در مراحل انتهایی‌تر بلوغ است.

به‌ طور معمول در سنین 15 تا 17 سالگی در دختران و 16 تا 18 سالگی در پسران، صفحات رشد(صفحات غضروفی استخوان) بسته می ‌شوند و امكان افزایش قد، پس از آن وجود نخواهد داشت.

معلولیت جسمی حرکتی

قطع عضو بدن 

دلايل :

مصدوميت ها يا بيماری های شديد: بعضی مواقع چنان می توانند اعضای بدن را آسيب برسانند که فراتر از ظرفيت اعضا برای احيا دوباره يا شفا يافتن باشد. وقتي که بافت بدن مي ميرد، عفونت مي تواند آغاز شود و موجب بيماري های خطرناکی مثل تب قانقاريا شود. محل های عفونت می توانند پناهگاهی برای باکتری های خطرناک باشند که به ديگر اعضاي بدن سرايت کنند.

عدم وجود جريان خون: يکي از دلايل اساسی مرگ عضو که موجب ايجاد عفونت می شود، عدم وجود جريان خون است. خون مواد مغذی حياتی و اکسيژن را به سلول های منحصر به فردی که تشکيل دهنده ی اعضای بدن شما هستند، می آورد. وقتی که بيماری يا مصدوميت رگ های خونی را طوری آسيب می زنند که غير قابل ترميم باشند، بافت هايی که به وسيله ی آن رگ های خونی تغذيه می شدند، می ميرند و عفونت های خطرناک می توانند آغاز شوند. وقتی که هيچ اميدی برای بازگرداندن بافت عفونت زده يا آسيب ديده به حالت سلامتی وجود نداشته باشد، قطع عضو لازم می شود تا بقيه بدن را از انتشار عفونت محافظت کند. جراحان آسيب های جراحتی تلاش می کنند که يک پای عفونت زده را از قطع کردن نجات دهند. اين کار در اتاق عمل بيمارستان سيار جراحی ارتش آمريکا در مظفر آباد پاکستان صورت می گيرد.

بسته به محل بافت های آسيب ديده، قطع عضو بدن در محل های متنوع و مختلفی از بدن می تواند انجام گيرد. چيزی به کوچکی يک انگشت ممکن است نياز به قطع عضو  پيدا کند. همچنين چيزي به بزرگی کل نيم تنه ی پايين شخص ممکن است نياز به قطع کردن داشته باشد.
به طور کلی، قطع اعضای بدن بر قسمت هايی از دست يا پا اعمال می شود و به نام های حد پايين قطع عضو و حد بالای قطع عضو ناميده می شوند.

آسیب های جراحتی: تصادفات اتومبيل، سوختگی های شديد و زخم های ناشی از گلوله همگی دلايل محتملی برای آسيب های جراحتی هستند. اين آسيب ها می توانند رگ های خونی و ديگر اجزاء سازنده بافت را بشکافند يا پاره کنند به طوری که قابل ترميم نباشند و هيچ گزينه ی ديگری جز قطع عضو به جا نگذارند. در سن 50 سالگی و پايين تر آسيب های جراحتی دليل اصلی قطع عضو بدن است.

بيماری: تنوعی از بيماری های مختلف می توانند به طرز جبران ناپذيری بافت های بدن را تخريب کنند. بيماری پيرامون شريان(PAD) مثال رتبه ی اول است. در اين بيماری رگ های خونی آن قدر سخت می شوند که خون زندگی بخش از رسيدن به بافت های انتهايی بدن باز می ماند. سرانجام اين بافت ها به دلايلي که در قسمت قبل توضيح داده شد، می ميرند. وقتی که ديابت با PAD همراهی کند، در همان زمان موجب مرگ عصب ها می شود و بيماری نوروپاتی ناميده مي شود. بيمارانی که از نوروپاتي رنج می برند حس لامسه خود را از دست می دهند و بيشتر در معرض بريدگی بدن قرار دارند، که به علت جريان گردش خون آسيب ديده ديرتر التيام می يابد. نبايد تعجب داشته باشد که بيش از 90 درصد از قطع اعضای بدن در ايالات متحده از همين سناريو ناشی می شوند.

سرطان: از آنجا که سرطان هم می تواند آسيب های شديد به بافت های بدن وارد کند، سرطان هم می تواند به يک دليل متفاوت قطع عضو را الزامی کند: برای جلوگيری از انتشار تومور بدخيم به ديگر اعضای بدن.

قطع عضو مادرزادی: در داخل رحم، خونی که به داخل يک عضو در حال شکل گيری جريان دارد می تواند به علت نوارهای بافتی، کم فشار شود. در نتيجه عضو براي هميشه از دست می رود و کودک با عارضه ای که قطع عضو مادرزادی ناميده مي شود، متولد می شود. مرکز ملی اطلاعات تلفات اعضا آمارهايی مناسب در مورد قطع عضو تهيه مي کند. بر اساس ارقام آن از هر 200 آمريکايی، يک نفر عضوی از بدنش قطع شده است. به طور کلی تقريبا ً می شود يک ميليون و هفتصد هزار نفر. نرخ قطع عضو به دليل آسيب های جراحتی و سرطان در 20  سال گذشته حدود 50 درصد افت داشته است. و متاسفانه نرخ قطع عضو به دليل ديابت و بيماری پيرامون شريان(PAD) ، در حال افزايش است. دليل های زير مجموعه ای اين گرايش ممکن است نرخ رو به افزايش چاقی و افزايش متوسط عمر باشد.

آماده سازی برای قطع عضو

در عصر مدرن، پيش بينی و برنامه ريزی خيلی زيادی برای آماده سازی انجام عمل قطع عضو بدن صورت می گيرد. در ابتدا بيمار، جراح و ديگر اعضای مربوطه کادر پزشکی را ملاقات می کند. با هم ديگر در مورد بافت های مهم مربوط به عمل جراحی بحث می کنند و به بيمار در مورد نحوه ی انجام کار و چيزهايی که بعدها بايد انتظار داشته باشد، اطلاعات داده می شود. تصميمات مربوط به جراحی مثل نوع ماده ی بيهوشی که بايد استفاده شود و ميزان قطع عضو چيزهايی هستند که معمولاً پنهان می مانند.
علاوه بر اين برنامه ريزی برای ساخت اندام مصنوعی اغلب قبل از انجام عمل جراحی آغاز مي شود. متخصص که پروتزيست يا اندام ساز ناميده مي شود، بيمار را ملاقات می کند تا اندازه های بدن او را بگيرد و فرآيند ساخت عضو مصنوعی بتواند شروع شود. اغلب، بيمار با يک مشاور روانشناس هم ملاقاتی دارد. مشخص است که از دست دادن عضو بدن برای بسياری از بيماران می تواند مفهومی به شدت آسيب زا باشد.
جراح بايد با در نظر داشتن چندين موضوع مهم در ذهن، با دقت به برنامه ريزی جزئيات انجام عمل بپردازد. مثلاً اين که کليه ی بافت های آسيب ديده يا بيمار شده را که بهبود آن ها غير محتمل است، بايد جدا شوند، موضوعی حياتی است. باقی گذاردن بافت آسيب ديده موجب شکست خوردن هدف عمل قطع عضو می شود و می تواند فرآيند شفا يافتن را با مشکل اضافی روبرو کند .اما برای اين هدف هم بايد حفظ کردن حداکثری بافت های سالم ممکن را در نظر داشت. جراح هميشه سعی می کند هر مفصل سالم را که بيمار داشته باشد حفظ کند، چرا که اين مفصل هايی که بتوانند کار کنند به طرز قابل توجهی کار کرد عضو مصنوعی را بهبود می بخشند.

وقتي که دقيقاً برای محل قطع عضو تصميم گرفته شد، جراح بايد بفهمد که کدام بافت های بدن بيشتر شانس زنده ماندن را دارند. يکي از راه های تشخيص اين موضوع، اندازه گرفتن جريان خون به منطقه مورد نظر است. براي اين منظور، تکنيک های پيچيده ای می تواند به کار گرفته شوند تا فاکتورهايی مثل جريان خون، فشار خون و دمای پوست را اندازه بگيرند.
تنها استثناء اين موضوع، يعنی حالتی که هيچ وقتی برای برنامه ريزی وجود ندارد، حادثه ای است که به آسيب جراحی منجر شود. در حالت اورژانسی، مواقعی پيش می آيد که قطع عضو بدن تنها گزينه است.

حفظ کردن عضو جدا شده

اگر شرايط مناسب باشد، يک عضو جدا شده می تواند دوباره به بدن متصل شود. برای شروع ، هر گونه آلودگی بر روی عضو جدا شده ی بدن را با آب بشوئيد، آن را در يک پارچه ی نمناک پيچيده و در يک کيسه پلاستيکی قرار دهيد. سپس کسيه ی در بسته را در آب يخ بگذاريد و آن را به بيمارستان ببريد. اگر از اين روش استفاده کنيد، عضو براي 18 ساعت می تواند زنده بماند.

تکنيک های مدرن قطع عضو بدن

عمل قطع عضو پس از بيهوش کردن مريض آغاز می شود. بسته به نوع جراحی و نتيجه ی جلسه ی برنامه ريزی، بيهوشی می تواند کلی يا موضعی باشد. بيهوشی کلی به اين معنا است که بيمار در حين عمل جراحی بيهوش خواهد بود و بيهوشی موضعی به اين معناست که فقط محل قطع عضو بی حس می شود و بيمار در حين عمل جراحی هشيار می ماند. در طی يک عمل جراحی قطع عضو، جراح بايد چندين نوع مختلف از بافت های بدن را ببرد. در قسمت زير توضيح می دهيم که در طی عمل، چگونه بايد با ساختار هر بافت روبرو شد:

پوست: جراح، عمل جراحی را با بريدن پوست آغاز می کند. برش جوری برنامه ريزی می شود که سريعاً شفا يابد و جای زخم آن مناسب باشد. مثلاً خيلی مهم است که محل زخم در جايی که ممکن است با بندهای اتصال عضو مصنوعی قرار می گيرند، اصطکاک پيدا نکند.
ماهيچه: بيشترين بافتی که جراح در حين عمل قطع عضو بدن، برش می دهد، ماهيچه است. ملاحظات زيادی برای تنظيم و شکل دهی بافت ماهيچه ای باقيمانده در نظر گرفته می شود چرا که اين بافت ها پوشش مهمی در دور استخوان پس از عمل جراحی تشکيل می دهند.
عصاب: پس از آن که اعصاب بريده شد، جراحان بايد مراقبت های ويژه ای برای رسيدگی به ريشه های اعصاب باقی مانده به عمل آورند. چرا که هنوز می توانند حامل علامت های حسی از جمله حس درد باشند. براي حداقل کردن هر گونه درد در حين قطع اعصاب، جراحان اعصاب را از بالاتر از قسمت قطع عضو، قطع می کنند و سپس انتهای اعصاب را بر بافت های اطراف می دوزند. اين کار به کنترل احياء ناخواسته انتهای اعصاب بريده شده به شکل توده ای درهم ريخته که ورم عصب (نوروما) نام دارد، کمک می کند. اين نوروما می تواند به منبع دردی برای بيمار تبديل شود جراحان با جدا سازی انتهاهای اعصاب از هر گونه منطقه متحرک، درد را به حداقل می رسانند. اين کار شامل دور نگه داشتن ريشه های اعصاب از رگ های خونی بزرگ است که با هر ضربان قلب می تپند.

 رگ های خونی: جراحان رگ های خونی بريده شده را مسدود می کنند انتهای آن ها را به سختي می بندند تا جريان خون را کنترل کنند. همچنين توجه ويژه ای دارند که مبادا رگ های خونی ای که بافت های سالم باقی مانده را پشتيبانی می کنند، آسيب ببينند. جريان خون برای سلامت نگه داشتن بافت، حياتی است.

استخوان ها: پس از بريدن استخوان ها، جراحان حواسشان را معطوف به ملايم و نرم کردن هر گونه لبه های تيز می کنند، چون اين لبه ها می توانند ايجاد درد کنند و به وسيله ساييده شدن بر بافت های اطرافشان در روند التيام بدن، خلل ايجادکنند. همچنين جراح به موضوع التيام يافتن استخوان توجه دارد. به علاوه اين موضوع را که چگونه باقيمانده ی استخوان بايد با عضو مصنوعی ارتباط پيدا کند، در نظر می گيرد.
پس از آن که باقيمانده ی ماهيچه های اطراف انتهای استخوان مرتب شده، جراح پوست اطراف محل قطع عضو را می بندد. فضای خالی به حداقل می رسد و لوله هايی قرار داده می شود تا هر گونه مايعی که پس از جراحی ساخته می شود، بيرون کشيده شود. برخی مواقع، وقتی که دکتر مشکوک شود که عواملی مثل بيماری ممکن است روند التيام طبيعی را تهديد کنند، پوست موقتاً بسته می شود. در چندين هفته پس از جراحی محل قطع عضو به دقت زير نظر گرفته می شود تا عفونتی وجود نداشته باشد. اگر روند التيام خوب پيش رود، محل قطع عضو به صورت دائمی بسته می شود.

بازيابی پس از قطع عضو :

پس از عمل جراحی قطع عضو، کادر پرستاری به مديريت کردن آنتی بيوتيک ها و کنترل با دقت ميزان درد می پردازند. پزشکان، بيمار را دقيقاً زير نظر می گيرند. برای سرعت بخشيدن به روند شفا يافتن، پزشکان از بانداژ فشرده که مثل آستين يا چيزي که روی آن جوراب کشيده باشند، به نظر می آيد در محل انجام جراحی استفاده می کنند. کمپرس يا فشردگی برای کاهش تورم و افزايش فشار خون در محل انجام قطع عضو مهم است. همچنين پزشکان با تغيير مکان يا کشيدن مکرر انتهای عضو به گردش خون کمک می کنند.

يک قسمت حياتی از روند بازيابی درمان فيزيکی است. اين درمان نه تنها به شفا يافتن و کار کرد باقيمانده عضو کمک می کند بلکه به قوی شدن استخوان ها و عضلات ديگر در جاهاي ديگر بدن نيز کمک می کند تا بتوانند جبران عضو از دست رفته را بکنند. مثلاً يک درمانگر ممکن است بر روی کمک به بيمار در استفاده از عصای زير بغل يا واکر متمرکز شود. همچنين يک گروه از درمان ها بر روی فعاليت هايی که روزانه توسط بيمار انجام می شود، متمرکز می شوند مثل بيرون آمدن از تخت خواب يا لباس پوشيدن بدون کمک ديگران.

پس از آن محل زخم کاملاً بهبود يافت، بيمار می تواند با يک اندام ساز کار کند تا با يک عضو مصنوعی مطابقت يابد. عضو مصنوعی، منحصراً برای باقيمانده عضو بدن بيمار سامان داده می شود و در طراحی اتصال آن توجه ويژه ای می شود که بين بيمار و عضو مصنوعی اتصال خوبی برقرار شود. اتصال(سوکت) می تواند دائماً برای تطابق با تغييرات اندازه ی باقيمانده ی عضو( که به علت کاهش تورم يا تحليل ماهيچه ها رخ می دهد) سايز خود را عوض کند.

به طور عادی بيمار بايد با درد اندام خيالی هم سرو کله بزند. در اين درد، بيمار حسی را تجربه می کند که فکر می کند از عضو قطع شده دارد به او می رسد و شايد رخ دادن چنين پديده ای غير عادي باشد. اما در واقع ممکن و قابل فهم است . ولو اين که يکی از اعضای بدن جدا شده باشد، گذرگاه حسی( که از ريشه ی عصب تا مرکز های حسي مغز تماماً ادامه دارد) دست نخورده باقی می ماند. از آنجا که سيستم عصبی بدن تلاش می کند که اين داده ورودی ناپيدا را دوباره تنظيم کند، فعاليت هايی که در طول اين مسير عصبی رخ مي دهد موجب تفسير اشتباه توسط مغز می شود به طوری که حس می کند از عضو جدا شده از بدن چنين حسي به آن می رسد. از آن جا که فعاليت های در طول اين مسيرهای حسی عمدتاً از ريشه ی (قطع شده) عصب سرچشمه می گيرند، يک درمانی که برای درد اندام خيالی وجود دارد، جابجايی انتهای عصب با انجام عمل جراحی ديگری است.

با وجود چالش هايی که بيمار با آن روبرو می شود، خيلی چيزها بايد ياد بگيرد تا وضعيت شخص خودش را به طرز قابل ملاحظه ای بپذيرد و خيلی ها قادر هستند که توانايی های از دست رفته شان را با کمک ابزارهای مصنوعی جبران کنند. همان طور که رشته ی اندام مصنوعی به پيشرفت خود ادامه می دهد، توانايی هايی که اعضای مصنوعی می توانند به بيمار برگردانند هم رو به رشد است.

راشیتیسم یا نرمی استخوان(Rickets)

راشیتیسم یا نرمی استخوان یک بیماری استخوانی در بچه ها است که موجب ضعیف شدن استخوان، پاهای پرانتزی و تغییر شکل در اندام ها می شود.

در این بیماران به دلایلی کلسیم، فسفر یا ویتامین دی به اندازه ی کافی در اختیار تولید استخوان قرار نمی گیرد.

چه کسانی بیشتر در معرض ابتلا هستند؟ 

افراد زیر بیشتر از دیگران در معرض ابتلا به نرمی استخوان هستند:

  • شیر مادر ویتامین دی زیادی ندارد پس اگر بچه ای به مدت طولانی فقط از شیر مادر تغذیه کند و از مکمل ویتامین D استفاده نکند ممکن است در خطر ابتلا به راشیتیسم باشد.
  • مصرف کم کلسیم
  • قرار نگرفتن در معرض تابش آفتاب: ویتامین دی در پوست بدن انسان و با تابش نور آفتاب ساخته می شود. پس تابش ناکافی نور خورشید می تواند زمینه ساز راشیتیسم باشد.
  • کسانی که پوست تیره دارند نیاز به نور بیشتری برای ساخت ویتامین دی دارند و در نور کم بیشتر در معرض کمبود ویتامین دی قرار می گیرند.
  • کسانی که به لاکتوز حساسیت دارند به علت مصرف ناکافی لبنیات می توانند در معرض خطر این بیماری قرار بگیرند.

علائم راشیتیسم یا نرمی استخوان 

مهم ترین آن ها عبارت هستند از خواب آلودگی، شلی و ضعف عضلانی، تاخیر در رشد، پای پرانتزی و مچ دست کلفت.

در موارد شدید ممکن است شکل قفسه ی سینه ی بچه تغییر کند. تشنج هم از دیگر علائم حالات شدید بیماری است.

پزشک معالج بعد از معاینه ی بیمار، از رادیوگرافی استخوان ها و آزمایشات خون برای کمک به تشخیص استفاده می کند.

درمان نرمی استخوان 

درمان این بیماری با تجویز کلسیم و ویتامین D است. معمولا چند ماه طول می کشد تا وضعیت بیمار به حد طبیعی برسد. بسیاری از تغییر شکل های اندام مانند پای پرانتزی با درمان دارویی خود به خود خوب می شوند. در حالات شدید تغییر شکل استخوان ها ممکن است برای درمان، به جراحی نیاز باشد.

با این حال بعضی تغییر شکل های استخوانی که در لگن یا قفسه ی سینه به وجود می آید و یا مشکلات قدی که برای بیمار به وجود آمده ممکن است برای همیشه برای وی باقی بمانند.

پیشگیری از بروز راشیتیسم 

با انجام اقدامات زیر می توان مانع از بروز بسیاری از موارد بیماری شد:

– در بچه هایی که فقط شیر مادر مصرف می کنند باید روزانه ویتامین D به صورت قطره ی مکمل استفاده کنند. اگر مادر شیرده هم ویتامین دی بیشتری مصرف کند میزان آن در شیر وی بیشتر می شود.

– بچه ها نیاز دارند تا روزی دو لیوان شیر مصرف کنند. این مقدار در نوجوانان باید به روزی 3 تا 5 لیوان افزایش پیدا کند.

– در بچه هایی که به شیر حساسیت دارند باید کلسیم را به صورت مکمل های غذایی به بچه داد.

راشیتیسم

پلی میوزیت و درماتومیوزیت

التهاب بافت همبند، همراه تغییرات تخریبی در عضلات (پلی میوزیت ) و  پوست (درماتومیوزیت ). این تغییرات باعث ضعف و تحلیل عضلات به ویژه عضلات اندام های فوقانی و تحتانی می شود. این بیماری شباهت های بسیاری با آرتریت روماتویید و لوپوس اریتماتوی دارد و شیوع آن در خانم ها دو برابر آقایان بوده و بیشتر بین سنین 50-30 سال بروز می كند.
علایم شایع
بروز ناگهانی یا تدریجی موارد زیر:
ضعف در عضلات كمربند لگن و كمربند شانه
بثورات پوستی بر روی صورت ، شانه ها، بازوها و بر روی مفاصل كه ممكن است خارش دار باشد.
سردی دست ها و پاها
افتادن مكرر و سختی در برخاستن از جا
اختلال در تكلم یا بلع
عفونت همراه با تب، ضعف عضلانی، كاهش وزن و درد مفاصل (گاهی مقدم بر سایر علایم )

علل
احتمالاً یك بیماری بیش حساسیتی یا خود ایمنی است. اگرچه علت واقعی آن مشخص نشده است. ارتباط این بیماری با مصرف برخی داروها و در پی عفونت های باكتریایی، ویروسی و تزریق برخی واكسن ها مشاهده شده است.

عوامل افزایش دهنده خطر

آلرژِی ها
مصرف داروهای سولفا، پنی سیلین، تركیبات طلا، داروهای ضد تیرویید و داروهای ادرارآور تیازیدی سابقه خانوادگی اختلالات بیش حساسیتی ناشی از بیماری ها یا داروها، نظیر لوپوس سرطان های ریه، كولون یا پستان

پشگیری
پشگیری شناخته شده ای ندارد.

عواقب مورد انتظار
این بیماری ممكن است به طور ناگهانی یا تدریجی بروز كند. اكثر بیماران در نهایت به دلیل ضعف عضلانی نیازمند استفاده از صندلی چرخ دار شده یا به كلی زمین گیر می شوند. برخی علائم بیماری با درمان قابل كنترل است. ولی گاهی بیماری در اندك زمانی به مرگ می انجامد. فروكش بیماری یا بهبود خود به خود ممكن است رخ دهد به خصوص در كودكان. تحقیقات علمی درباره علل و درمان این بیماری ادامه داشته و امید است كه درمان هایی مؤثر و در نهایت علاج بخش عرضه شود.
عوارض احتمالی
تحلیل عضلات و بدن
نارسایی احتقانی قلب
فشارخون بالا
انسداد روده
آسیب كلیوی
پنومونی، اختلالات تنفسی
سرطان

درمان
اصول كلی
بررسی های تشخیصی ممكن است شامل آزمایش های خون برای اندازه گیری پادتن های ضد هسته (ANA) و آنزیم های عضلانی، و نوار عضله (بررسی اختلالات عصب و عضله به وسیله ثبت فعالیت الكتریكی عضلات ) باشد. ارزیابی از نظر بدخیمی های احتمالی همراه نیز ضروری است. معمولاً مراقبت بیماران در منزل انجام می شود ولی در طی مرحله حاد ممكن است بستری در بیمارستان لازم باشد. كمپرس آب سرد ممكن است خارش پوستی را تسكین دهد. جراحی در صورت بروز انسداد روده ضرورت می یابد. درمان فیزیكی و توانبخشی توصیه می گردد.

آرتريت رو ماتوئید

آرتريت يا التهاب مفاصل، شایع‌ترين عارضه خارج روده‌ای بیماری التهابی روده است و ممكن است تا حدود 25% افراد مبتلا به كرون يا كوليت اولسراتيو را تحت تأثير قرار دهد. با وجودی كه آرتريت بطور كلی با افزايش سن مرتبط است در این بیماران، اغلب افراد جوان را مبتلا می كند. علاوه بر درد مفاصل، آرتريت همچنين باعث تورم مفاصل و كاهش قابليت انعطاف‌پذيري مفاصل مي‌شود

انواع  رو ماتوئید
آرتريت ممكن است در سه فرم مختلف ظاهر شود :

  • آرتريت محيطی
  • آتريت محوری (كه اسپونديليت يا اسپونديلوآرتروپاتي هم ناميده می شود)
  • اسپونديليت انكيلوزان

الف ) آرتریت  محیطی  
آرتريت محيطی معمولاً مفاصل بزرگ دست ها و پاها را كه شامل آرنج‌ها، مچ‌ها، زانوها و قوزك پاها می شود، را درگير می كند. احساس ناراحتی در مفاصل ممكن است مهاجرت كننده باشند يعنی از يك مفصل به مفصل ديگر حركت كند. اگر درمان نشود درد ممكن است به مدت چند روز تا چندين هفته طول بكشد. آرتريت محيطی بيشتر در افرادی كه كوليت اولسراتيو يا كرون روده بزرگ دارند ديده می شود. ميزان التهاب مفصل بطور كلی نشان دهنده وسعت التهاب روده بزرگ است. با وجود اين كه هيچ تست اختصاصی براي تشخيص قطعی وجود ندارد، روش‌های تشخيصی مختلفی شامل آناليز مايع مفصلی، آزمايش خون و عکس برداری اشعه X برای رد كردن ساير علل درد مفاصل استفاده می شوند. خوشبختانه، آرتريت محيطی معمولاً صدمه دائمی نمی زند.

ب ) آرتریت محوری
آرتریت محوری به نام اسپونديليت يا اسپونديلو آرتروپاتی هم شناخته می شود. آرتريت محوری درد و سفتی در قسمت پايينی ستون فقرات و مفاصل ساكروايلياك (محل اتصال ستون مهره ها به لگن) ايجاد می كند. بطور قابل توجه و بخصوص در جوانان اين علائم ماه‌ها يا حتي سال‌ها قبل از علايم روده ای بروز می كنند. برعكس آرتريت محيطی، آرتريت محوری ممكن است صدمه دائمی در اثر چسبيدن استخوان های ستون فقرات به هم و در نتيجه كاهش ميزان حركت پشت ايجاد كند. در بعضي موارد، محدوديت حركت دنده‌ها، تنفس عميق را برای بيمار مشكل می كند. اسپونديليت فعال معمولاً تا سن 45 سالگی فروكش می كند. درمان این بيماران بيشتر در جهت بهبود حركت پشت می باشد. ورزش‌های كششی و گرمای مرطوب برای بيماران توصيه می شوند

ج ) اسپونديليت انكيلوزان 

اسپونديليت انكيلوزان يك نوع شديد التهاب ستون فقرات است كه نادر می باشد و در 3-2% بيماران مبتلا ديده می شود. اين بيماري در كرون بیشتر از كوليت اولسراتیو ديده می شود. علاوه بر آرتريت ستون فقرات و مفاصل ساكروايلياك(محل اتصال ستون مهره ها به لگن) ، اسپونديليت انكيلوزان مي‌تواند باعث التهاب چشم‌ها، ريه‌ها و دريچه‌های قلبی شود. علت اسپونديليت انكيلوزان ناشناخته است، در بعضی بيماران، اين بيماری در افراد مستعد از نظر ژنتيكی بعد از ابتلا به عفونت روده يا مجاری ادراری ديده می شود. معمولاً، ميزان شدت انكيلوزان می تواند ميزان پيشرفت بیماری روده ای را پيش‌بينی كند. اسپونديليت انكيلوزان بطور كلی افراد زير 30 سال و بيشتر نوجوانان و مردان جوان را درگير می كند و در ابتدا خود را به صورت كاهش چشمگير ميزان حركت قسمت پایین ستون فقرات نشان مي‌دهد. درمان نوتوانی براي به دست آوردن توان حركتی لازم است. اما حتي با بهترين درمان هم بعضي از بيماران دچار سفتی ستون فقرات می شوند. علايم اسپونديليت انكيلوزان ممكن است بعد از برداشتن روده بزرگ بدتر شوند.

تشخیص
مشخص كردن اين موضوع كه آيا آرتريت با شرايط روده‌‌ای در ارتباط است هميشه آسان نيست. بطور كلی آرتريت در این بیماران شدید نبوده و مفاصل معمولاً دچار تخريب نمی شوند. درگيری مفاصل متقارن نبوده يعنی مفصل مشابه، را در دو طرف بدن درگير نمی كند غير از اسپونديليت انكيلوزان سایر آرتريت‌ها با بهبود علائم روده‌ای بهتر می شوند.

درمان
در جمعيت عادی،‌ برای افراد مبتلا به آرتريت محيطی ممكن است از داروهای ضد التهاب غير استروئيدي (NSAIDs) برای كاهش درد و تورم مفصل استفاده شود. با اين حال،‌ به عنوان يك قانون اين داروها كه شامل آسپرين و ايبوبروفن می شوند، می توانند با تحريك پوشش روده باعث عود و تشديد بيماری التهابی روده شوند. البته بعضی از بيماران مبتلا به بیماری التهابی روده می توانند داروهاي NSAIDs را تحمل كنند و اين داروها برای تسكين علائم آرتريت آنها كمك كننده می ‌باشد. كورتيكواستروئيدها هم ممكن است برای درمان آرتريت در این بیماران به كار گرفته شوند.

در بيشتر بيماران، پزشكان علائم آرتريت محيطی را با كنترل التهاب روده بزرگ كنترل می كنند. زمانی كه علائم بعد از يك دوره درمان با داروهايی مثل پرونيزولون يا سولفاسالازين فروكش می كند، درد مفاصل نيز كم‌كم ناپديد می شود.

بطور مشابه، داروهای جديدتر مانند Infliximab نيز در كاهش التهاب و تورم مفصل مؤثر می باشند. Infliximab تأثير خوبي در درمان اسپونديليت انكيلوزان نيز دارد.

علاوه بر دارو، ممكن است پزشكان استراحت دادن به مفصل مبتلا و گرمای مرطوب را برای بيماران توصيه ‌كنند. ورزش‌ جهت افزايش توان حركت مفاصل زير نظر فيزيوتراپ نیز مي‌تواند كمك كننده باشد.

ضربه مغزی

هنگامی كه يك جراحت بسته در سر (يعنی جراحتی كه در آن هيچ شيئی وارد جمجمه نمی شود) موجب تغيير در عملكرد طبيعی مغز شود، به آن ضربه مغزی می گوييم. اين جراحت می تواند ناشي از يك ضربه شديد، سقوط يا تكان دادن شديد باشد. كودكي كه دچار ضربه مغزی شده است ممكن است هوشياری خود را از دست داده يا در بينايی، حافظه يا حفظ تعادل با مشكلاتی مواجه شود. شايد اين موارد ترسناك به نظر برسند اما در اكثر موارد جزئی و موقتی بوده و كودك به طور كامل بهبود پيدا می كند.

علائم :

  • از دست دادن هوشياری
  •  سردرد  
  • سرگيجه
  • گيجی يا منگی
  • تهوع استفراغ
  • كج‌خلقي 

آبسه مغزی

آشنایی با بیماری های خاموش: آبسه‌ مغزی‌ایسکانیوز، آبسه‌ مغزی‌ یا اپی‌دورال‌ تجمع‌ چرک‌ ناشی‌ از یک‌ عفونت‌ باکتریال‌ در مغز یا خارجی‌ترین‌ لایه‌ از سه‌ لایه‌ غشایی‌که‌ مغز و نخاع‌ را می‌پوشانند. آنچه که در رابطه با این بیماری توصیه می گردد آن است که انواع عفونت ها را در هر سن و در هر قسمت بدن جدی بگیرید و در درمان آن تا پایان دوره بیماری بکوشید. درد در پشت‌ و کمر، در صورتی‌که‌عفونت‌در غشای‌پوشاننده ‌نخاع‌ باشد.

  • سردرد
  • تهوع‌ و استفراغ‌
  • ضعف‌، بی‌حسی‌ یا فلج‌ در یک‌ طرف‌ بدن‌
  • راه‌ رفتن‌ نامنظم‌
  • تشنج‌
  • تب‌
  • منگی‌،گیجی‌، یا حالت‌هذیانی
  • مشکل‌ در صحبت‌ کردن

این علائم چندان واضح نیست و گاه می تواند به صورت بسیار آهسته و با تبی بسیار ملایم شروع گردد. پزشکان معتقدند تاخیر در تشخیص و درمان آبسه مغزی ممکن است عارضه جبران ناپذیری به همراه داشته باشد.

علل بوجود آمدن این بیماری: ‌

منشأ اولیه‌عفونت‌ باکتریایی‌ که‌ موجب‌ بروز آبسه‌مغزی‌ یا اپی‌دورال‌می‌شود را اغلب‌ نمی‌توان‌ پیدا کرد. اما سه‌ منشأ زیر شایع‌ترین‌هستند:

  • عفونتی‌که‌ از جمجمه‌ به‌ درون‌ گسترش‌می‌یابد،مثلاً استئومیلیت‌(عفونت‌استخوان‌و مغز استخوان‌)
  • ماستوئیدیت‌(عفونت‌زایده‌ماستوئید در پشت‌گوش‌،یا سینوزیت)عفونتی‌که‌به‌دنبال‌شکستگی‌جمجمه‌ آغاز و گسترش‌ می‌یابد.
  • عفونتی‌که‌ از سایر بخش‌های‌ بدن‌ که‌دچار عفونت‌ شدند، مثلاً ریه‌ها، پوست‌، یا دریچه‌های‌قلب‌، از راه‌ خون‌ گسترش‌ می‌یابد.

عوامل‌ افزایش‌دهنده‌ خطر: 

  • صدمه‌ به‌ سر
  • وجود یک‌بیماری‌که‌مقاومت‌بدن‌ را کاهش‌داده‌باشد، به‌خصوص‌دیابت‌
  • بروز اخیر یک‌عفونت‌، به‌خصوص‌در اطراف‌بینی‌، چشم‌ها و صورت‌
  • بیماری‌که دستگاه‌ ایمنی‌اش‌ به‌ علت‌ بیماری‌(مثلاً ایدز) یا داروها سرکوب‌شده‌است‌.
  • تزریق ‌وریدی‌ مواد مخدر

پیشگیری
در صورت‌ بروز هر گونه‌ عفونت‌در بدن‌ به‌ پزشک‌ مراجعه‌ کنید، به‌خصوص‌اگر عفونت‌در اطراف‌ بینی‌ یا صورت‌ باشد (مثلاً عفونت‌ گوش‌ یا  آبسه‌دندان‌). با مراجعه‌زود هنگام‌ می‌توان‌ از گسترش‌ عفونت‌ جلوگیری‌کرد.

  • در هر گونه‌ فعالیتی‌ که‌خطر صدمه‌ به‌ سر وجود دارد، از کلاه‌ ایمنی‌ و سایر وسایل‌ حفاظتی‌ استفاده‌ نمایید.

عوارض‌احتمالی‌

  • بروز حملات‌تشنج‌، اغماء و مرگ‌، در صورتی‌ که‌ درمان‌ انجام‌ نشود.
  • آسیب‌ دائمی‌ به‌ مغز

درمان‌

آزمایشات تشخیصی ممکن است شامل موارد زیر باشند: آزمایش‌خون‌، آزمایش‌مایع‌نخاع‌، نوار مغز، سی‌تی‌اسکن‌، عکسبرداری از جمجمه نیاز به مراقبت ویژه وجود دارد. درمان طبی یا جراحی بستگی به محل آبسه دارد. معمولا نیاز به داد آنتی بیوتیک و نیز جراحی برای تخلیه آبسه است.  سایر درمان هایی که ممکن است لازم شوند عبارتند از مایعات‌ داخل‌وریدی‌ و تهویه‌مکانیکی‌‌.

MS ام اس

ام اس يعنی:‌Multiple Sclerosis

اين بيماری مختص اعصاب مركزی بوده ( مغز و نخاع ) و ايجاد لكه هاي سفيد يا پلاكهای متعددی در مغز می كند. پلاكها گويای سفت شدگی غلافهای سلولهای (ميلين ها) عصبی مغز می باشند, كه اين سفت يا سخت شدگی جلوگيری از انتشار جريان الكترو شيميايی رشته های عصبی و اختلال در حركات می شود.  در نتيجه فرمانی كه از مغز صادر می شود براحتی به اعضاء و ماهيچه ها نمي رسد و كار براحتی انجام نمی شود. مغز فرمانده, كل بدن بوده و در جايگاه رفيعی قرار دارد. شخص بايد دقيقا اين اندام مهم و حياتی را بشناسد و حداكثر مراقبت را از اين اندام مهم بنمايد.  زيرا هر عضوي از بدن كار خاصی را انجام مي دهد و تغذيه خاصی را نيز دارد.  مساله مهم و حياتی اين كه كليه اندام های انسان تحت نظارت و كنترل اين عضو مهم يعنی مغز مي باشد و كوچكترين عصبيت ها و نگرانی های بی مورد در اين عضو اثر مخربی داشته و كار كرد اين اندام را مختل خواهد كرد.

علائم بيماری MS

دوبينی, مورمور شدن انگشتان دست يا پا,‌بي حس شدن و كرخ شدن بعضی انگشت هاي دست يا پا, حالت برق گرفتگی لحظه اي در بدن, يخ زدگي قسمتي از بدن، داغ شدن قسمتی از بدن,‌عدم هماهنگی اعضاء‌خصوصا پاها هنگام راه رفتن,‌عصبی شدن بی مورد, خواب زياد, لخت شدن بدن, تنبلي و بي حسی, خستگي زودرس, ضعف عمومی بدن,‌اسپاسم ماهيچه ای,‌عدم هماهنگی بين كلمات در سخن گفتن,‌سنگيني سر و بدن, دفع بيش از حد ادرار نسبت به ديگران,‌دير هضم شدن غذا, حساس و زود رنج شدن, يبوست مزاج, ديدن كابوس در بعضي افراد,‌علاقه به خوردن غذاهاي سردی بخش (اسيدي)‌مانند لبنيات مخصوصا ماست و بستنی,‌در صورت پيشرفت بيماري عدم كنترل ادرار, يا از دست دادن كامل بينايی, عدم تحمل هوای گرم و آب گرم, عدم تحمل آب سرد و هوای سرد، كم شدن ميل جنسی,‌در صورت داشتن همبستری ضعف شديد خصوصا در آقايان, زود انزالی در آقايان, افسردگی و خودخوری,‌انزوا طلبی و گوشه گيری,‌نداشن تعادل, داشتن لرزش هنگام حركت,‌ياری نكردن‌‌ماهيچه های پا هنگام راه رفتن,‌سرما شدن استخوانهای بدن خصوصا پاها.

انواع بيماري MS

بيماران ( MS ) را می توان به دو گروه عمده تقسيم كرد:

۱ـ بيمارانی كه ابتدا از طريق بينايی مورد حمله قرار مي گيرند.

۲ـ‌ بيمارانی كه ابتدا از طريق پا مورد حمله قرار می گيرند.

گروه اول: اين نوع بيماران اگر سريع تشخيص داده شوند, بسرعت به درمان جواب می دهند, و در مدت زمان كوتاهی بهبودي كامل به لطف خداوند متعال حاصل مي شود. اين گروه بيماران بايد از خوردن بستنی و مواد غذايی يخ زده و سرد مطلقاً پرهيز نمايند

گروه دوم: اين نوع بيماران نيز اگر سريع تشخيص داده شوند به درمان جواب خوبی را می دهند و اگر در درمان كوتاهی شود, اين گروه در معرض حملات متعددی قرار مي گيرند و هر چقدر كه اين حملات ادامه يابد, درمان نيز به همان نسبت دشوارتر می شود.

بيماران بايد بيشتر رعايت كنند تا سريعتر درمان شوند. ضمنا اگر بيمار علت بيماری خود را بداند می تواند به راحتی با اين بيماري كنار آمده و آن را درمان كند و سلامتی خود را هر چه سريعتر بدست آورد. حال علت اين بيماری را براي عزيزان شرح مي دهم.

افراد در معرض MS  

این افراد به دو گروه تقسیم می شوند:

۱ـ‌ گروه اول:‌

اين نوع افراد عموما اشخاصی هستند فوق العاده حساس, زودرنج و عصبی و با كمترين ناملايمات از حالت عادی خارج شده و تعادل خود را از دست می دهند و ساعت ها فكر خود را مشغول كرده و به خود و ديگران پيله می كنند.

۱ـ گروه دوم:

افرادي هستند كه از نظر ژنتيك دارای طبع سردی بوده و مدام از غذاهای سردی بخش (غذاهایی با pH اسيدی) به حد وفور استفاده می كنند و علاقه زيادی به خوردن ترشی, سركه, تمبر هندی,‌ماست,‌قره قورت و مانند آن دارند.

ضايعه نخاعی

نخاع : 

می توان نخاع را بزرگترين عصب بدن ناميد. اعصاب، ساختمان های طنابی شکلی مي باشند که از رشته های عصبی کوچکتر تشکيل شده اند. نخاع مانند کابل اصلی تلفن عمل مي كند و مغز را به ساير قسمت های مختلف بدن متصل می سازد. اگر تصور کنیم که نخاع به صورت کابل اصلی تلفن عمل می کند، مرکز اصلی تلفن مغز بوده و قسمت های مختلف بدن مشترکين تلفن می باشند. پيام ها از مرکز تلفن به مشترکين رسيده و همچنين از مشترکين به مرکز تلفن می رسد. به اين معنی که دستوراتی که منجر به حرکت اندام ها می شود، از مغز صادر شده و از طريق نخاع و سپس اعصاب محيطی به عضلات می رسند و همچنين گيرنده های حس های مختلف مثل حس لمس و يا درد، آن را ثبت کرده و از طريق اعصاب محيطی به نخاع رسيده و بعد به مغز می رسند و باعث می شوند مغز حس های مختلف را درک کند. از حس های مختلف می توان به حس لمس،گرما، سرما و درد اشاره نمود. طول نخاع حدود 45 سانتيمتر است و از پايين مغز شروع شده و تا حدود کمر ادامه می يابد. سی و يک جفت عصب از نخاع خارج می شود. اين اعصاب از قسمتهای مختلف خارج شده و عمل قسمتهای مختلف بدن را کنترل می نمايند.

آسيب نخاع چيست؟

ممکن است نخاع در اثر بيماری و يا ضربه آسيب ببيند. در اکثر موارد آسيب نخاع به علت فشار وارد شده از مهره ها می باشد و در اثر اين آسيب، نخاع ورم کرده يا دچار خونمردگی می شود. ممکن است آسيب باعث پاره شدن فيبرهای عصبی نخاع شود. عفونت و يا بيماري های ديگر نيز ممکن است باعث همين نوع آسيب ها گردند. برای اينکه نخاع آسيب شديد ببيند، لازم نيست که حتما” قطع شود. اگر چه مطالعات مختلفی در حال انجام است تا امکان ترميم نخاع را فراهم سازد و اين تحقيقات در حيوانات با درصدی از موفقيت همراه بوده است، ولی در حال حاضر نخاع پس از قطع شدن ديگر قابل ترميم نخواهد بود، ولی به تازگی روش هايی برای پيوند نخاع در دست بررسی است و برخی از نتايج اوليه آن اميدوار کننده می باشد. اين جمله به معنی عدم بهبود شرايط بيمار آسيب نخاعی نيست و بسته به اينکه علت آسيب خونمردگی يا تورم باشد، بيمار بهبود عصبی پيدا خواهد نمود. اين بهبودی شامل تغيير در حس و يا توانايی حرکت اندام ها و يا هر دو است، مقدار بازگشت حس يا حرکت در هر بيمار متفاوت بوده و با معاينه دقيق تا حدی قابل پيشگيری است.

بعد از ايجاد آسيب نخاعی تمامی اعصابی که بالای محل آسيب قرار دارند به کار خود به همان شکل قبل از آسيب ادامه می دهند، اما در زير سطح آسيب نخاعی اعصاب نمی توانند پيام ها را بين مغز و قسمت های بدن رد و بدل نمايند، علت اين مساله قطع شدن ارتباط بين دو قسمت نخاع است.

منظور از تتراپلژی ( کوادری پلژی ) يا پاراپلژی چيست ؟

بيمارانی که دچار آسيب نخاعی می گردند، به دو دسته تتراپلژی (کوادری پلژی ) و  پاراپلژی تقسيم بندی می شوند. به فردی پاراپلژيک گفته می شود که حس و حرکت تنه و يا اندام تحتانی خود را از دست داده باشد. اين نوع آسيب در اثر صدمه به نخاع در ناحيه سينه، کمر يا خاجی ايجاد می شود. بسته به اينکه آسيب در کجا اتفاق بيفتد، کنترل بخش های خاصی از بدن از دست می رود، هر چه محل صدمه بالاتر باشد، مقدار بيشتری از حس و عضلات نسبت به کسی که دچار آسيب ناحيه خاجی شده، از دست می رود.

وقتی آسيب در ناحيه گردن اتفاق بيفتد، فرد کنترل حس و حرکت اندام فوقانی، تنه و اندام تحتانی را از دست می دهد. به اين حالت تتراپلژی می گويند. ( تترا و کوادری از لحاظ لغوی به معنی چهار می باشند ). گاهی اوقات نخاع تنها دچار التهاب و خونمردگی می شود و وقتی که التهاب يا خونمردگی برطرف شد، امکان بازگشت عملکرد نخاع وجود دارد، ولی در حال حاضر روش قابل اعتمادی وجود ندارد که مشخص کند کدام اعصاب احتمال برگشت دارند. اما هر چه زمان طولانی تری بگذرد و اعصاب عملکرد خود را به دست نياورند احتمال برگشت آن ها کمتر می شود. اگر مقداری برگشت در عملکرد ديده شد، اميد ما برای بازگشت بيشتر عملکرد افزايش می يابد، ولی هيچ تضمينی در اين مورد وجود ندارد.

برخی افراد چند هفته يا چند ماه بعد از آسيب نخاع دچار حرکات خود به خود اندام ها، به صورت انقباض عضلات و يا حرکت ناگهانی اندام می شوند. اين حرکات غير ارادی است و اسپاسم عضلانی می باشند و علامت برگشت کار عضله نمی باشند. فرد قادر به کنترل اين حرکات نيست، اسپاسم به علت دستورات اشتباه اعصاب است که باعث حرکت عضله می شوند. اسپاسم معمولا درد ندارد، اما ممکن است مدتی طول بکشد تا فرد به اين حرکات غير ارادی عادت کند. اسپاسم عضلات برای فرد می توانند مفيد نيز باشند، زيرا باعث می شوند عضلات انقباض خود را حفظ کنند.

به افزايش شدت اين اسپاسم ها اسپاستيسيتی گفته می شود. شديد شدن اسپاستيسيتی می تواند علامت وجود مشکلی در زير سطح ضايعه نخاعی باشد. به عنوان مثال افزايش اسپاستيسيتی می تواند نشانه وجود عفونت ادراری باشد يا حتی رشد ناخن به داخل گوشت و ايجاد عفونت در آن محل می تواند باعث افزايش اسپاستيسيتی گردد. اسپاسم ها اگر باعث بيدار شدن در طول شب شده يا باعث درد شوند، می توانند برای فرد مشکل ساز باشند.

علاوه بر مشکلات ايجاد شده در زمينه حس و حرکت اندام ها، آسيب نخاع باعث بروز تغييراتی در وضعيت تنفسی، وضع روده، مثانه و عملکرد جنسی می شود.

آيا آسيب نخاع قابل بهبود است؟

تقريبا هميشه پس از آسيب نخاع مقداری بهبودی ديده می شود. تحقيقات بسيار وسيعی در حال انجام است و در برخی حيوانات و حتی در انسان ها با موفقيت هايی همراه بوده که اميد به بهبود قطع نخاع را در آينده ايجاد کرده است. آسيب هايی که همراه با قطع نخاع نباشند، همراه با درجات متفاوتی از بهبودی می باشند. و می توان گفت در بسياری از بيماران مقداری از بهبودی تورم در نخاع باعث برگشتن عملکرد اعصاب قطع نشده ميگردد.

منظور از بهبودی در وضعيت بيمار چيست و مقدار آن چقدر است؟

بعد از آسيب نخاعی مقداری از قدرت حرکتی و حسی بيمار برگشت می کند. اين مقدار تحت تاثير عوامل مختلفی بوده و در بيماران مختلف با يکديگر متفاوت است، ولی تا حدودی قابل پيش بينی است و بيشتر در طی شش ماه اول پس از آسيب ، ديده می شود، گاهی حتی سالها بعد نيز بهبودی ديده می شود.

آتاكسی

 آتاکسی، کلمه‌ای یونانی است که به معنای ناهماهنگی می‌باشد و گروهی از بیماری‌های دستگاه عصبی را توصیف می‌کند که باعث می‌شوند افراد دچار حرکات کنترل‌نشده اندام‌ها، صورت و بدن شوند. آتاکسی، انواع مختلف دارد که شایع‌ترین آن ها آتاکسی فردریش، آتاکسی تلانژ کتازی و آتاکسی سربرو اسپینال می‌باشد که خود چندین زیر گروه دارد.

آتاکسی فردریش

این آتاکسی، یک بیماری عصبی ارثی است و در سال 1893 توسط نیکولاس فردریش شرح داده شد و به همین دلیل آتاکسی فردریش نامیده شده است. علائم اولیه این بیماری، عدم تعادل در هنگام راه رفتن به علت عدم هماهنگی حرکات دست و پا و اشکال در صحبت کردن می‌باشد. حرکات تند تخم چشم(نیستاگموس) به داخل و خارج، از دیگر علائم این بیماری است. علائم این بیماری به‌تدریج واضح‌تر می‌شوند. ممکن است خمیدگی ستون فقرات و خمی قوس کف پا افزایش ‌یابد. حس درک موقعیت اندام‌ها در هوا به‌تدریج از بین می‌رود. بزرگی قلب و نامنظمی در ضربان آن ممکن است بروز نماید. آتاکسی فردریش، در نتیجه اختلال در کار ژن سازنده فراتاکسین ایجاد می‌شود. این بیماری در صورتی در فرد ایجاد می‌شود که هر دو ژن جهش‌یافته بیماری به فرد منتقل شود و دارای صفت مغلوب است. نشانه‌های این بیماری معمولا بین سن 5 تا 25 سالگی ظاهر می‌شود اما گاهی در سنین پایین‌تر یا بالاتر چون 30 و 40 سالگی نیز دیده می‌شود. آتاکسی فردریش، یکی از متداول‌ترین آتاکسی‌هاست که شروع آن در کودکی است. کشف ژن فراتاکسین در سال 1996، امکان تشخیص اختصاصی آتاکسی فردریش را با آزمایش ژنتیک ممکن ساخت. تقریبا در تمام موارد دانشمندان قادرند ژن غیرطبیعی فراتاکسین را که موجب FA (آتاکسی فردریش) می‌شود، تشخیص دهند. در اثر این بیماری بافت عصبی در نخاع، به‌ویژه نورون‌ها تحلیل می‌رود. در این بیماری نخاع نازک شده و مقداری از میلین خود را از دست می‌دهد.

آتاکسی تلانژ کتازی

این آتاکسی، مجموعه‌ای از اختلالات سیستم‌های مختلف بدن است که به صورت اتوزومال مغلوب منتقل می‌شود. سیلبا و هنر، اولین بار در سال 1926 این سندرم را گزارش کردند. آن ها کره آتتوز پیشرونده و تلانژ کتازی چشمی را در یک خانواده مشاهده کردند. 15 سال بعد در سال 1941 لوئیزوبار، آتاکسی پیشرونده مخچه‌ای و تلانژ کتازی چشمی – جلدی را شرح دادند که بعدها به نام سندرم لویی بار معروف گردید. این بیماری در حدود دو سالگی در شیرخوارگی شروع می‌شود.    

  از مشخصات این بیماری نقص ایمنی، تلانژ کتازی در چشم و پوست، آتاکسی مخچه‌ای پیشرونده، اختلالات حرکتی چون کره و آتتوز، اختلال حس موقعیت و ارتعاش در اندام‌های تحتانی، از بین رفتن رفلکس‌ها، اختلال حرکات ارادی چشم، استعداد ابتلاء به عفونت‌های سینوسی ریوی و بدخیمی‌های لنفورتیکولر وتومورهای مغزی از علائم مهم این بیماری است. عقب‌ماندگی ذهنی در دهه دوم شایع است. اختلال ایمنی معمول در اواخر کودکی پدیدار می‌شود که در 80 درصد از بیماران به صورت عفونت‌های مکرر سینوسی و ریوی تظاهر می‌کند. پیری زودرس پوست و مو، عدم رشد اندام‌های تناسلی و مقاومت به انسولین از دیگر یافته‌های بالینی در مورد بیماران آتاکسی تلانژ کتازی می‌باشد. علت این سندرم موتاسیون در ژن ATM که پروتئین کیناز ATM را کدگذاری می‌کند، می‌باشد و باعث صدمات و عدم ترمیم DNA در سلول‌های این بیماران می‌گردد. علامت اولیه و کلاسیک این بیماری، آتاکسی است که از هنگام راه رفتن شروع می‌شود، به‌تدریج پیشرفت کرده و در سنین 1510 سالگی بیمار زمین‌گیر و نیازمند صندلی چرخدار می‌شود. آتاکسی مخچه‌ای پیشرونده ممکن است با ویروس‌های مختلفی ارتباط داشته باشد. اکثر بیماران AT که این علامت را نشان داده‌اند، حدود یک هفته قبل از بروز نشانه‌های عصبی یک بیماری عفونی خفیف را می‌گذرانند. اگر آتاکسی مخچه‌ای در مراحل اولیه بیماری شدید باشد، ممکن است نقص مخچه‌ای دائم در بیمار باقی بماند. درمان بیماران مبتلا به AT پیشگیری از عفونت‌ها، درمان بدخیمی و اقدامات حمایتی دیگر مانند فیزیوتراپی، گفتاردرمانی و رفتاردرمانی می‌باشد.

تومور مغزی(brain tumor)

تومور مغزی به رشد يک توده غير طبيعی در مغز که امکان دارد خوش خيم يا بدخيم باشد، اطلاق می شود. توجه داشته باشيد که يک تومور خوش خيم مغز ممکن است به اندازه ی يک تومور بد خيم ناتوانی ايجاد کند، مگر اين که به طور مناسب تحت درمان قرار گيرد.

انواع تومورهاي مغزی

به طور کلي می ‌توان تومورهای مغزی را به دو گروه اوليه و ثانويه تقسيم بندي کرد:

تومورهای اوليه: آن هايی هستند که از مغز و پرده‌های پوشاننده آن (سخت شامه يا Dura mater) منشاء می ‌گيرند.

تومورهاي ثانويه: از ساير مناطق بدن مثل ريه، پستان،‌دستگاه گوارش و… به مغز انتشار يافته ‌اند و اصطلاحاً متاستاز ناميده مي ‌شوند.

از نظر شيوع، تقريباً هر دو مورد مشابه هستند و می توان گفت هر کدام نيمی از موارد را تشکيل می دهند. اما در برخی آمارها شيوع متاستاز، بيشتر از گروه تومورهاي اوليه است.

از نظر ميزان بدخيمي مي ‌توان متاستازها را تماماً بدخيم در نظر گرفت، در حالي که تقريباً‌ نيمی از تومورهای اوليه خوش خيم هستند. اگر چه احتمال پيدايش تومورها در هر سنی وجود دارد اما بيشتر در کودکان 3 تا 13 سال و بزرگسالان 40 تا 70 ساله مشاهده می ‌شوند. اغلب تومورهای مغزی کودکان از نوع اوليه هستند.

علائم تومورهای مغزی

تومورهای مغزی بسته به نواحی درگير می توانند علائم بسيار متنوع و بعضاً گول زننده‌ای را پديد آورند. بعضی از اين علائم به حدی موذی و مرموز هستند که گاه حتی متخصصين را هم به اشتباه می ‌اندازند. به اندازه ای که گاه ماه ها حتی سال ها زمان لازم است تا توموری تشخيص داده شود. اين علائم می توانند به صورت حاد و ناگهانی يا بسيار تدريجی و موذيانه پديد آيند. محل درگير، سرعت رشد تومور، ‌ميزان دقت فرد بيمار، سطح فرهنگی- اجتماعی او و بسياري از موارد ديگر می ‌توانند در سرعت تشخيص ارزش داشته باشند.

بعضي از علائم اين تومورها عبارت هستند از: 

سردرد، تشنجات، اختلال حافظه، تغييرات خلق و خو، اختلال در قدرت عضلانی بخشی از بدن، اختلالات حسی در بخشی از بدن، اختلال پيشرونده تکلمی و علائم متفرقه ديگر.

عوامل افزايش دهنده خطر

عوامل خطر ذکر شده در زير مربوط به سرطان های ساير نقاط بدن که به مغز گسترش می يابند هستند:

  • تغذيه نامناسب، به خصوص کم بودن فيبر غذايی عامل خطر سرطان روده
  • سيگارکشيدن عامل خطر سرطان ريه
  • مصرف الکل عامل خطر سرطان کبد
  • قرار گرفتن بيش از حد در مقابل آفتاب عامل خطر ملانوم بدخيم پوست
  • وجود يک سرطان ديگر در هر نقطه ای از بدن

عواقب مورد انتظار 

در صورتی که تومور مغزی درمان نشود، آسيب دائمي مغز يا مرگ در انتظار بيمار خواهد بود. رشد تومور به خارج توسط استخوان های جمجمه محدود می شود، بنابراين اين مغز است که در اثر رشد تومور، تحت فشار قرار می گيرد. اگر تومور زود کشف شود و به سرعت جراحی شود يا تحت اشعه درمانی و شيمی درمانی قرار گيرد، بهبود کامل اغلب امکان پذير خواهد بود.

عوارض احتمالی

ناتوانی يا مرگ، در صورتي که نتوان تومور را به علت اندازه يا جای خاص آن، تحت عمل جراحی قرار داد.

طرز تشخيص تومور

تشخيص تومور مغزی معمولا متضمن چند مرحله است؛ يک معاينه جسمانی و عصبی کامل می تواند پزشک را به وجود تومور مغزی مظنون سازد. بسته به نتايج حاصل از اين معاينه، پزشک ممکن است براي دست ‌يابی به تصاوير دقيق ‌تر از مغز يک سی تی ‌اسکن يا ام. آر. آی درخواست کند. ممکن است براي بررسی و مشاهده عروق خونی موجود در داخل و اطراف تومور مغزی به آرتريوگرافی(شريان ‌نگاری) مغزي نياز باشد. به آزمون‌هايی که ساير نقاط بدن را ارزيابی مي ‌کنند، ممکن است براي جستجوی خاستگاه تومور مغزی احتياج شود. ناگفته نماند نمونه‌برداری بافتی (بيوپسی) يعنی برداشتن تکه ‌ای از تومور برای بررسی ميکروسکوپی، در برخی از موارد برای شناسايی نوع تومور لازم است.

درمان

در صورت امکان، عمل جراحی و برداشتن تومور تا حد ممکن(تا به اين ترتيب از فشار روی مغز کاسته شود.(امکان دارد از اشعه درمانی استفاده شود. تومورهای خوش ‌خيم معمولا قابل معالجه هستند؛ هر چند گاهی محل تومور، برداشت کامل آن را غيرممکن می سازد. چنان چه توموری به داخل بافت مغز نفوذ پيدا کند، به طوری که برداشت کامل آن امکان‌پذير نباشد، احتمال عود بيماری بعد از عمل جراحي وجود دارد. هم تومورهای خوش ‌خيم و هم انواع بدخيم مي ‌توانند باعث اختلالات عصبی عميق و جبران‌ناپذير شوند. فراموش نکنيد تومورهای بدخيم اوليه يا ثانويه قابل علاج نيستند. تومورهای مغزی ممکن است مسير جريان مايع مغزی نخاعي در مغز را مسدود ساخته و با تجمع اين مايع در داخل و اطراف نسج مغز باعث افزايش فشار بر ساختار‌های مغز ‌شوند. اين يکی از عوارض جدی تومورهای مغزی است که اصطلاحا به آن هيدروسفالي می ‌گويند. برای دفع فشار و کاهش خطر آسيب بيشتر به مغز، گاهي تخليه اين مايع ضرورت پيدا مي ‌کند.

داروها

داروهای کورتيزونی برای کاهش تورم بافت مغز، داروهای ضد تشنج برای کنترل حملات تشنج، داروهای ضد درد، داروهای ضد سرطان.

فعاليت

تا حدی که قدرت شما اجازه می دهد فعاليت خود را حفظ کنيد. کار، ورزش و فعاليت بدنی متوسط داشته باشيد. زمانی که خسته می شويد استراحت کنيد.

رژيم غذايی

رژيم غذايی عادي و متعادل داشته باشيد. اگر قادر به خوردن غذای عادی نباشيد، شايد اضافه کردن مکمل ويتامينی و مواد معدنی لازم باشد.

بیماری پارکینسون(Parkinson ’s disease)

بیماری پارکینسون یا PD برای اولین بار توسط دانشمند بریتانیایی دکترجیمز پارکینسون (James Parkinson) در سال ۱۸۱۷ میلادی توصیف شد او نام این بیماری را “فلج‌لرزان” نامید که امروزه آن را تحت عنوان بیماری پارکینسون می‌شناسند.  

بیماری پارکینسون یک بیماری دستگاه عصبی مرکزی در بزرگسالان مسن تر که مشخصه آن سفتی عضلانی پیشرونده تدریجی، لرزش و از دست رفتن مهارت های حرکتی است . این اختلال هنگام رخ می دهد که نواحی خاصی از مغز توانایی خود در تولید دوپامین (یکی از ناقلین عصبی در مغز) را از دست می دهند. پارکینسون از جمله بیماری های مغز و اعصاب در سنین بعد از شصت سالگی است. از هر صد نفر بالای سن شصت سال یک نفر به پارکینسون مبتلا می شود.

البته این بیماری گاه در افراد جوانتر هم دیده می‌شود که پنج تا ده ‪ درصد بیماران را تشکیل می‌دهند. بعد از آلزایمر، پارکینسون شایع‌ترین بیماری مخرب اعصاب به حساب می‌آید. پارکینسون بیماری مزمن و پیشرونده‌ای است که در آن سلول های ترشح‌کننده دوپامین در جسم سیاه در مغز می‌میرند و در فقدان دوپامین حرکات بدن نامنظم می شود. پارکینسون بر اساس دو علامت یا بیشتر از چهار علامت اصلی بیماری مشخص می شود. ارتعاش و لرزش دست و پا در حالت استراحت، کندی حرکات، سختی و خشک شدن دست و پا و بدن و نداشتن تعادل این چهار علامت اصلی را تشکیل می‌دهند.در مراحل اولیه بیماری، ارتعاش اندام ملایم و معمولا در یک طرف بدن وجود دارد و احتیاجی نیز به درمان ندارد اما با پیشرفت بیماری فردی که دست لرزان خود را در جیب یا پشت خود پنهان می‌کند یا چیزی را برای کنترل ارتعاش مدام در دست می‌گیرد، دیگر قادر به پنهان کردن لرزش های شدید اندام به ویژه به هنگامی که می‌خواهد تمرکز بیشتری به خود دهد نیست. لرزش معمولا بیش از هر محدودیتی تاثیر منفی بر روان بیمار دارد. کم کم تکه کردن غذا ، لباس پوشیدن، اصلاح و استحمام وقت زیادی از بیمار می‌گیرد حرکات بیمار مثل نشستن و برخاستن از صندلی و راه رفتن او اهسته می‌شود و بیمار حالت قوز پیدا می‌کند، صدای او یکنواخت و نگاه او خیره و بدون احساس می‌شود. پیشرفت پارکنیسون معمولا تدریجی است و سرعت آن از فردی به فرد دیگر فرق می‌کند.

علایم شایع

  • سفتی عضلانی و کندی حرکت در کل بدن
  • راه رفتن نامتناسب به حالتی که پاها به زمین کشیده می شوند و فاصله پاها از هم بیشتر از حالت طبیعی است
  • لرزش، به خصوص در حالت عدم حرکت اندام
  • قامت خمیده
  • از بین رفتن حالت چهره
  • تغییرات صدا، صدا ضعیف و بم می شود
  • اختلال بلع، آبریزش دهان
  • توانایی ذهنی تا مراحل پیشرفته بدون تغییر می ماند و در مراحل پیشرفته به آهستگی کاهش می یابد.
  • افسردگی، عصبی بودن

این بیماری بر اساس چهار علامت مخصوص آن مشخص می شود: 

  • ارتعاش دست و پا در حالت استراحت ( لرزش بیمار همزمان با ارتعاش دست و پا در حالت استراحت)
  • آرام شدن حرکت
  • سختی حرکت (و خشک شدن) دست و پا یا بدن
  • تعادل بد (تعادل ضعیف)

در حالی که دو یا بیشتر از این علایم در بیمار دیده شود، مخصوصا ً وقتی که در یک سمت بیشتر از سمت دیگر پدیدار شود، تشخیص پارکینسن داده می شود مگر اینکه علایم دیگری همزمان وجود داشته باشد که بیماری دیگری را نمایان کند. بیمار ممکن است در اوایل، بیماری را با لرزش دست و پا یا با ضعیف شدن حرکت احساس کند و دریابد که انجام هر کاری بیشتر از حد معمول طول می کشد و یا اینکه سختی و خشک شدن حرکت دست و ضعف تعادل را تجربه می کند. اولین نشانی های پارکینسون مجموعه ای متفاوت از ارتعاش، برادیکنسیا، سفت شدن عضلات و تعادل ضعیف هستند. معمولا ً علایم پارکینسون ابتدا در یک سمت بدن پدیدار می شوند و با گذشت زمان به سمت دیگر هم راه پیدا می کنند.

تغییراتی در حالت صورت و چهره روی می دهد، از جمله ثابت شدن (fixation) حالت صورت (ظاهرا ً احساسات کمی بر چهره نمایان می شود) و یا حالت خیرگی چشم ( به دلیل کاهش پلک زدن). علاوه بر این ها، خشک شدن شانه یا لنگیدن پا در سمت تحت تاثیر قرارگرفته عوارض دیگر (عادی) این بیماری است. افراد مسن ممکن است نمایان شدن یک به یک این نشانه های پارکینسون را به تغییرات افزایش سن ربط بدهند، ارتعاش را به عنوان “لرزش” بدانند، برادیکنسیا را به “آرام شدن عادی” و سفت شدن عضلات را به “آرتروز” ربط بدهند. حالت قوز (stooped) این بیماری را هم خیلی از این افراد به سن یا پوکی استخوان (osteoporosis) ربط می دهند. هم بیماران مسن و هم بیماران جوان ممکن است بعد از بیش از یک سال که با این عوارض روبرو بوده اند برای تشخیص به پزشک مراجعه کنند.از هر صد نفر بالای سن شصت سال یک نفر به پارکینسون مبتلا می شود، و معمولا ً این بیماری در حدود سن شصت سالگی آغار می شود. افراد جوانتر هم می توانند مبتلا به پارکینسون شوند. تخمین زده می شود که افراد جوان مبتلا به پارکینسون (مبتلا شده در سن چهل یا کمتر) ۵ تا ۱۰ درصد کل این بیماران را تشکیل می دهند. ازدست دادن حس بویایی پیش نشانگر بیماری پارکینسون است بروز اختلال در حس بویایی با ابتلا به بیماری پارکینسون مرتبط شناخته شده است. اکنون یک تحقیق جدید نشان می‌دهد از دست دادن حس بویایی اولین علایم بالینی بیماری پارکینسون را از چندین سال قبل پیش بینی می‌کند.

علل

علت این اختلال در اغلب موارد ناشناخته است. بعضی موارد آن ناشی از داروهایی نظیر فنوتیازین ها، آسیب مغزی،تومورها، آنسفالیت پس از آنفلوانزا، عفونت با ویروس های دارای رشد آهسته، یا مسمومیت با مونواکسیدکربن (احتمالاً) می باشد.

عوارض احتمالی     

  • زوال عقل
  • پنومونی (ذات الریه)
  • یبوست شدید
  • احتباس ادرار ناشی از داروهای تجویز شده برای درمان آن
  • افتادن و بروز شکستگی استخوانی

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم





مطالب مرتبط