راه های ارتقاء سلامت روان در معلولین جسمی و حرکتی (2)

نویسنده:
شرکت داده‌ورزان
دیدگاه ها:
ارتقاء سلامت روان در معلولین

روش های توانمند سازی و ارتقاء سلامت روان در معلولین

اولین روش توانمند سازی و ارتقاء سلامت روان در معلولین لزوم بهره گیری حداکثری از باقی مانده توانمندی های جسمی می باشد و مباحثی چون مناسب سازی اماکن، تهیه ابزارهای مناسب توانبخشی قطعا “در این حیطه مهم و سرنوشت ساز تلقی می شوند” بنابراین عصا، سمعک، ویلچر، و امکان تردد در مکان های عمومی یک ضرورت مهم اولیه می باشد و نه ثانویه…. و اگر کاستی دراین موارد باشد بی گمان با کمبودهای مختلف روحی نیز روبرو خواهیم شد.

دومین روش فرهنگ سازی درمورد نگرش مثبت و بدون قید و شرط جامعه درقبال معلولین از طریق رسانه های جمعی خصوصا صدا وسیما ، روزنامه ها و بالاخص تریبون های نماز جمعه می باشد چرا که با مدیریت می توان بتدریج نگرش های منفی را از بین برد و در عوض دیدگاه های مثبت را جایگزین آن ها نمود.

درحال حاضر متاسفانه حتی نگرش دانشگاهی نسبت به شناخت واقعی روحیات معلولین و استفاده آن ها از حقوق طبیعی به عنوان یک انسان با کاستی های جدی روبرو می باشد تاچه برسد به نگرش مدیران و آحاد عوام جامعه که مباحث مهمی برای تامل و کار دارند.
پیشنهاد من دراین مورد این است که حداقل مجموعه عوامل مدیریتی که با معلولین سروکار دارند قبل از احراز این پستها دوره های ویژه مدیریتی را طی نمایند و بعد از آشنایی نسبی با روحیات آنها و ضعف های خود چنین مسئولیت هایی را متقبل شوند .

روش سوم شناسایی افراد معلول در همان سنین طفولیت و فراهم آوردن بسترهای مناسب تربیتی و رشد برای آن ها به صورت مدیریت حساب شده خصوصا تشکیل کلاس های ویژه آموزش مهارت های اجتماعی و تزریق روحیه امید و نشاط یکی از مسائل مهم می باشد.

در مباحث بهداشت روانی پیشگیری یکی از اهداف مهم و راهبردی تامین و ارتقاء سلامت روانی تلقی میگردد و از طرفی براساس یافته های روانشناسی سلامت جسم و سلامت روح ارتباط تنگاتنگی باهم دارند.

یعنی سلامت جسمی زمینه مناسبی را برای شکوفایی روحی فراهم می آورد و البته سلامت جسمی شرط لازم اطلاق می شود و بنابراین لزوما هر فرد سالمی از لحاظ جسمی موفق به تعالی روحی نمی شود و برای رسیدن بدان مهم محیط تربیت خانوادگی و اجتماعی و… از شروط اساسی دیگر تلقی می گردند.

در بحث معلولین واقعیت از نظر من این است که متاسفانه آن شرط لازم برقرار نیست و بنابراین فی نفسه آسیب های فراوانی آن هارا از لحاظ روحی تهدید می کند که اگر ما بخواهیم از دید بازتوانی بدان بنگریم بایستی نهایت تلاش خود را مصروف عوامل محیطی، پرورشی و نیز ارتقاء و  یا تقویت نگرش خود معلول به واقعیت ها بنماییم.

مطمئنا تحقق این سه روش مدیون همکاری تمام ارگان های تربیتی و مدیریتی جامعه می باشد ولی سازمان بهزیستی به عنوان تنها متولی معلولین باید به وظیفه خطیر خود در مدیریت مجموعه عوامل شناخت لازم را داشته باشد و با مدیریتی مسئولانه زمینه های عملی ارقاء سلامت روانی را در بین جامعه هدف خود خصوصا معلولین فراهم آورد.

تأمین سلامت روانی خانواده افراد دارای معلولیت

از زمانی كه معلولیت یك فرد برای خانواده محرز می گردد، نه تنها شخص مبتلا بلكه والدین و سایر اعضای خانواده نیز عملاً وارد حوزه توانبخشی می شوند. تأمین سلامت روانی خانواده ی دارای فرزند معلول مهم ترین موضوعی است كه در این مرحله از توانبخشی مد نظر روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی قرار دارد، زیرا مادامی كه والدین آگاهی لازم در خصوص علل زیست محیطی و اجتماعی معلولیت فرزندان خود و شیوه برخورد با آنان را نداشته باشند، آن ها نیز انگیزه لازم برای مشاركت در فعالیت های توانبخشی نخواهند داشت.

اینجا است كه روانشناس با استعانت از اصول روانشناسی معلولان و بهره مندی از شیوه های مؤثر در زمینه مشاوره خانواده، می كوشد تا از خلال بحث و گفت و گو با پدران و مادران و با توجه به نوع ارزش ها، اعتقادات و میزان دانش و آگاهی آنان، معلولیت فرزندان را برای آنان تشریح نماید. روانشناسان همچنین می كوشند تا با بررسی نوع رابطه سایر اعضای خانواده (اعم از خواهران و برادران و دیگر بستگان) با فرد معلول، بافت ارتباطی مناسبی در محیط منزل ایجاد كنند تا عضو معلول خانواده بتواند در سایه چنین روابطی، خود را برای كسب استقلال در زندگی آتی مهیا سازد.

بنابراین جایی برای انكار این واقعیت نیست كه روانشناسی معلولان، سنگ بنای نظام توانبخشی است، زیرا تا زمانی كه سلامت روانی والدین فرزندان معلول تضمین نشود، ارائه خدمات اجتماعی و توانپزشكی به فرد دارای معلولیت و خانواده وی بی معنا خواهد بود. بدیهی است كه قرار گرفتن والدین در مدار توانبخشی نیز از اعتقاد آنان نسبت به اثر بخشی این فعالیت ها منبعث می گردد.

مراحل مختلف تحول فرد معلول

فرد معلول نیز همچون سایرین، مراحل مختلف تحول را پشت سر می گذارد و با ورود به مرحله نوجوانی، ذهن و روان خود را با مسائل تازه ای مواجه می یابد. آیا وی می تواند همچون دیگر دانش آموزان آزادانه رشته تحصیلی خود را انتخاب كند؟ جاذبه فردی و اجتماعی وی تا چه اندازه متأثر از معلولیت او خواهد بود؟ چگونه می تواند با جنس مخالف ارتباط برقرار كند و آیا اساساً موفقیتی در این رابطه خواهد داشت؟ این ها بخشی از سؤالاتی هستند كه روانشناس متخصص در امور معلولان می كوشد تا با توجه به گستره ی دانش و آگاهی خود، پاسخی مقتضی برای آن ها یافته و روح و روان نوجوان معلول را از رنج ناشی از ناآگاهی نسبت به این مسائل برهاند .

وی تلاش می كند تا والدین انتظارات خود را با قابلیت های فرزند كم توان ذهنی خود متناسب سازند، شیوه آموزش رفتارهای اجتماعی به نوجوانان نابینا و ناشنوا را بیاموزند و فرزندان دارای مشكلات جسمی و حركتی را به منظور افزایش مشاركت های اجتماعی ترغیب كنند. آنچه بر اهمیت كار روانشناسان در این دوره می افزاید وجود این حقیقت است كه نوجوانان دارای معلولیت و خانواده های آنان، به منابع آموزشی خاص این دوره از رشد، (به ویژه در خصوص كودكان و نوجوانان مبتلا به نارسایی های ذهنی، حسی و حركتی) دسترسی چندانی ندارند و بهره مندی از مشورت توأم با همدلی مشاوران و روانشناسان، تنها امكان ارزشمندی است كه آنان می توانند در این مرحله از زندگی از آن بهره گیرند.

ازدواج و چگونگی سازگاری شغلی و اجتماعی معلولان

گستره موضوعات روانشناسی معلولان تنها به مراحل كودكی و نوجوانی افراد معلول محدود نمی گردد. رشد و تحول شخصیت فرد معلول و ورود وی به مرحله جوانی، بستری نو برای طرح مسائل تازه تری فراهم می كند كه از مهم ترین آن ها می توان به مقوله ی ازدواج و چگونگی سازگاری شغلی و اجتماعی اشاره نمود. روانشناسان می كوشند تا جوانان معلول را نسبت به قابلیت ها، محدودیت ها و نقش و پایگاهی كه در جامعه قادر به احراز آن هستند، آشنا سازند و به آن ها بیاموزند كه چگونه در تمامی گزینش های خود در طول زندگی از این شناخت استفاده كنند. یك روانشناس یا مشاور حوزه توانبخشی به فرد معلول می آموزد كه با توجه به شرایط خاص خود، در انتخاب همسر چه نكاتی را لحاظ نماید و چگونه به خود باوری لازم در این رابطه دست یابد. وی همچنین نیازمند آن است تا بر اساس علائق و ویژگی های شخصیتی خویش شغلی را با تمامی محدودیت های موجود برگزیند و علاوه بر آن، چگونگی سازگاری با محیط كار و ایجاد روابط انسانی مؤثر با افرادی را كه در مدار تعامل با وی قرار دارند، فراگیرد. در اینجا نیز یك روانشناس متعهد تلاش می كند تا مددجوی وی، به تفسیر درستی از موقعیت های پیرامون خود دست یافته و با مشكلات موجود به نحو شایسته ای سازگار شود.

ارتقاء سلامت روان در معلولین

اهمیت نقش و جایگاه روانشناسان 

بررسی خصوصیات روانشناختی و رفتاری كودكان و نوجوانان معلول به ما می آموزد كه چگونه با آنان تعامل نماییم، محتوای برنامه های آموزشی را از چه طرقی با ویژگی های شناختی و عاطفی این دسته از مهارت آموزان منطبق ساخته و در نهایت چگونه آنان را با زندگی و فراز و نشیب های آن سازگار نماییم. اهمیت نقش و جایگاه روانشناسان در عرصه فعالیت های توانبخشی ما را بر آن می دارد تا به طور جدی به خلائی بیندیشیم كه در زمینه ارائه خدمات مشاوره ی روانشناختی به افراد معلول وجود دارد. از آنجا كه تا به حال هیچ گونه برنامه مشخصی برای فعالیت روانشناسان شاغل به كار در مراكز توانبخشی ارائه نگردیده است آموزش خانواده و مشاوره با مددجویان معلول چنان كه باید مورد توجه واقع نشده و در نتیجه، این تلاش ها تنها به صورت موردی و در قالبی كاملاً سلیقه ای در مراكز مزبور صورت می پذیرد.

هیچ یاس مسلمی نیست که قطره ای امید را در قلب خود نگه ندارد و هیچ بدبینی مفرطی نیست که مملو از ذرات شناور خوش بینی نباشد. اگر بپذیری که برای اغلب انسان ها رویای نوعی معجزه وجود دارد که وقوعش آن را از معجزه گی می اندازد و تبدیل به محصولی ایمانی ارادی می کند که نهایتا اتفاق نیز در آن سهمی دارد، باید بپذیری که نمی توان تحت هیچ شرایطی تسلیم ناامیدی های روزگار شد .
بنابراین باید امید را نوید داد، حتی به صورت ساده ترین انشای یک طفل مدرسه …
می شه خندید، درحالی که غم های بزرگی توی قلبت داری
می شه اشک ریخت، درحالی که خدایی به اون بزرگی داری
می شه خسته بود، درحالی که روحی پر از انرژی داری
پس چرا فکر می کنی با چند تا مشکل پیچیده و ناخودآگاه، دیگه نمی شه خوشبخت بود؟
خوشبختی چیزی نیست جز یک احساس شور و شعف … لذت بردن از لحظه های زندگی و بخشیدن انرژی بی پایان به خودت و همنوعانت برای تبدیل نبرد زندگی به بازی زندگی
ما فقط یک بار فرصت زندگی کردن در این دنیا رو داریم !
بیا این یک بار، به گونه ای زندگی کنیم که داشته ها و نداشته هامونو ضعف قلمداد نکنیم و آرزو کنیم که بتونیم بهترین خاطرات رو از زندگی داشته باشیم.
بیا تا قدرت اراده مون رو تا حد امکان بکار ببندیم و برای رسیدن به آرزوهای بزرگ و دوست داشتنی ناامیدی ها را از خودمون دور کنیم.
به کسانی که دوستشون داریم عشق بورزیم و به گونه ای زندگی کنیم که تعبیر حقیقی خوشبختی را در دمادم عمر بخوبی تجربه کنیم.

احترام، نه ترحم

ارتباطات اجتماعی با معلول باید همراه با احترام باشد و از ترحم به ایشان باید دوری گزید. تفاوت این دو نوع رفتار در این است که در حالت اول، طرفِ موردِ احترام، انسانی بزرگ به شمار می آید، اما در گزینه ترحم، مخاطب، انسانی ذلیل و خوار شمرده می شود که باید همواره دست او را گرفت. هنگام ترحم به شخصیت و روحیات معلول، توجهی نمی گردد. به یاد داشته باشیم آنچه توانایی را می سازد ، اراده است و اگر اراده بخواهد جاری شود، هیچ بهانه ای را نمی شناسد.

اشتغال معلول

اشتغال هر فرد، موجب استقلال اقتصادی او می شود. داشتن شغل، به هر کسی هویت و تشخص اجتماعی بخشیده و در او اعتماد به نفس به وجود می آورد. متاسفانه تعداد زیادی از معلولان، به رغم گذراندن دوره های تحصیلات عالیه و کسب دانش و مهارت لازم، نمی توانند به اشتغال مناسب برسند.
در زمینه اشتغال زایی برای معلولان، تبعیض فاحشی وجود دارد و گاه میزان بیکاری میان معلولان، دو برابر بیکاران عادی است، در صورتی که بر اساس قانون، دولت موظف است سه درصد از اشتغال را به معلولان اختصاص دهد، ولی این قانون تا کنون به صورت مطلوب اجرا نشده و شاهدیم که موضوع اشتغال معلولان، با بی مهری رو به رو گردیده است.
به ناچار تعداد قابل توجهی از آنان، باید بیشترین وقت خود را در میان خانواده سپری کرده و زندگی خود را به سختی ادامه دهند.

تفریح و سرگرمی

توجه به تفریح و ورزش، باعث سلامت جسمی و روانی معلولان می شود. بیشتر این افراد نمی توانند از امکانات تفریحی موجود در جامعه استفاده ی مناسبی کنند، زیرا محیط های تفریحی و ورزشی، با شرایط جسمی معلولان متناسب نیست. شایسته است که مسئولان، درصدی از امکانات رفاهی و ورزشی را به معلولان اختصاص دهند تا آن ها نیز مانند سایر افراد جامعه، از این امکانات استفاده نمایند.

مشارکت اجتماعی

افراد معلول باید در تصمیم گیری ها، به ویژه در سازمان هایی که اعضای آن را معلولان تشکیل می دهند، یا معلولان در آن عضویت دارند و برای معلولان خدمت رسانی می کنند، مشارکت جدی و موثر داشته باشند. کمک به تشکیل گروه های خودیار به منظور حمایت و توسعه جامعه خاص معلولان، از مهم ترین اقدامات برای مشارکت اجتماعی این افراد می باشد.
تشکیل جوامع خاص معلولان نیز می تواند پاسخگوی نیازهای آنان باشد. از سوی دیگر، وجود چنین تشکیلاتی موجب می شود تا افراد ضمن برخورداری از رابطه اجتماعی، استقلال اقتصادی، احترام اجتماعی، دسترسی به خدمات تخصصی و نیز زندگی زناشویی و تشکیل خانواده، بتوانند دیدگاه ها و ایده های شان را مطرح و در مورد مسائل مربوط به زندگی خود، تصمیم گیری کنند.

آموزش و فرهنگ

معلولان باید فرصت یابند تا استعدادهای خلاق هنری و فکری خود را رشد دهند و آن را نه تنها برای منافع خود، بلکه برای غنی سازی جامعه به کار گیرند. لذا باید دسترسی آنان برای مشارکت در فعالیت های فرهنگی تضمین شود. از جمله ی این اقدامات، می توان تهیه وسایل کمک ارتباطی برای ناشنوایان، منابع و مطالب علمی به خط بریل یا نوارهای صوتی برای نابینایان، و مطالب خواندنی که با توان و استعداد افراد معلول ذهنی مناسب باشد، را نام برد.

یاری به معلولان

کمک و یاری رساندن به هم نوع، فضیلتی است بزرگ و در اسلام سفارش زیادی به آن شده است. البته این کمک باید به حال کمک گیرنده مفید باشد و موجب ناراحتی او نشود. کسانی که با انگیزه خودنمایی و ارضای حس خود بزرگ بینی و فخرفروشی به دیگران کمک می کنند، راه را به خطا می روند.
در این میان، کمک به افراد معلول، برداشتن همه موانع و مشکلات نیست، بلکه کمک به انجام کاری است که این افراد از عهده ی آن برنمی آیند. فراهم ساختن امکان شرکت واقعی معلولان جسمی در زندگی اجتماعی، در آن ها دلگرمی، اعتماد به نفس و نشاط می آفریند.

معضل حمل و نقل معلولان از زبان خودشان

طبیعی است كه هر انسانی، مادامی كه قصد فعالیت اجتماعی داشته باشد برای رفتن به مدرسه، دانشگاه، محل كار، برای تفریح، حتی برای درمان، نیاز به جابجایی فیزیكی دارد. هرچقدر هم كه دولت الكترونیكی و فعالیت های اینترنتی رشد كند، حضور اجتماعی اقشار مختلف بدون حمل و نقل كارآمد و حضور فیزیكی متصور نیست.
معلولان، به خصوص آنانی كه درگیر مسائل جسمی – حركتی هستند، برای جابجایی شرایط خاصی دارند. برخی از آنان به هیچ عنوان امكان استفاده از وسیلهٔ نقلیهٔ شخصی را ندارند، چون توان نشستن روی صندلی عادی به دلیل موارد پزشكی، از آنان سلب شده است. برخی دیگر برای سوار شدن در اتومبیل عادی نیاز به كمك دارند و بعضی به تنهایی اما شاید به سختی، سوار ماشین می‌شوند. همچنین وسایل كمك حركتی (ویلچر، عصا، واكر و…) گاه مانع استفادهٔ آسان آنان از سواری‌های شخصی می‌شود. این چنین است كه استفاده از اتومبیل معمولی (تاكسی و آژانس) صرف نظر از مسائل مالی‌اش، نكات ویژه‌ای دارد كه جابجایی با آن را همه‌گیر و راحت نمی‌كند.
با توجه به تعاريف و مفاهيم كيفيت زندگی و همچنين ارتباط تنگاتنك آن با كار و فعاليت، مسئله كيفيت زندگی در افراد دچار ناتوانی های جسمی و حركتی، به‌خصوص در دهه‌های اخير از اهميت بالايی برخوردار شده است. اما در كشور ما (با وجود تلاش‌های بسياری كه در اين زمينه صورت گرفته) كيفيت زندگی هنوز مفهوم جوانی است كه نيازمند تحقيقات گسترده، نه فقط در افراد دچار ناتوانی های جسمی، بيماران و سالمندان، بلكه در تمام قشرهاي مردم می باشد .
در اين زمينه در جهان تحقيقات بسياری صورت گرفته است كه نتايج آن ها حاكی از وجود تفاوت در سطح كيفيت زندگی در افراد دچار ناتوانی های جسمی با ديگر افراد است، اما برای روشن‌تر شدن اينكه اين تفاوت در چه زمينه‌هايی و به چه صورت است، به بررسی های بيشتری نيازمنديم. همچنين وجود ابزارها و پرسشنامه‌های مختلفی كه برای ارزيابی كيفيت زندگی وجود دارد، باعث قدری تفاوت در نتايج تحقيقات می شود. به بيان ديگر، شايد ارائه يك اصل كلی برای سطح كيفيت زندگی در افراد دچار ناتوانی های جسمی و حركتی امكان‌پذير نباشد .

در مورد سطح كيفيت زندگی (به‌خصوص كيفيت زندگی مرتبط با سلامتی) در افراد دچار ناتوانی های جسمی و حركتی هنوز اختلاف نظر وجود دارد. اين وضعيت را مي‌توان تحت عنوان تناقض ناتوانی نام می برند. يعنی سطح كيفيت زندگی كه فرد اظهار می كند، بسيار بالاتر از سطح مورد انتظار است. اين افراد به نيمه خالی ليوان (عواقب ناشی از ناتوانی) تكيه نمی كنند، بلكه از اين وضعيت ناتوانی راضی هستند و اظهار می كنند كه اين وضعيت، امكان كنترل بهتري بر ذهن و بدن ايجاد می كند و به زندگی هدف و معنی می بخشد .

در عوض بعضی ديگر كه روی علائمی همچون درد، خستگی مفرط و فقدان كنترل بر حركات بدن تكيه دارند، سطح كيفيت زندگي پايين‌تری را اظهار می كنند. اغلب خود ناتوانی به تنهايی باعث محدود بودن كيفيت زندگي نمی شود، موانعی كه افراد بدون ناتوانی ايجاد كرده‌اند و برخی رفتارهايشان نيز باعث اين امر می شود .
در كل، كيفيت زندگی ممكن است ساده به‌ نظر برسد اما مفهومي بسيار پيچيده دارد كه شايد بتوان گفت نه خود وضعيت به تنهايی، بلكه نوع نگرش و شيوه مواجهه فرد با وضعيت‌های زندگی، از عوامل مهم تأثيرگذارنده بر آن است. همان‌طور كه به گفته نيچه : كسی كه چرای زندگی را يافته است، با هر چگونه‌ای خواهد ساخت .

انواع معلولیت

در اصطلاح عامیانه کسانی که نقص عضو داشته باشند معلول به حساب می آوریم . ولی اگر دقیق تر به این موضوع بپردازیم معلولیت انواع مختلف دارد.
معلولیت های روانی ( اسکیزوفرنیا، اختلالات اضطراب، ترس از مکان های شلوغ و …)

معلولیت های ذهنی

معلولیت های حسی ( ناشنوایی، نابینایی، آب سیاه- آب مروارید و …)
معلولیت های جسمی و عصبی ( صرع، قطع عضو و …)

معلولیت های یادگیری

در سنین کهولت همه دچار نوعی معلولیت می شوند! معلولیت نمی تواند نقص باشد و باز دارنده. افراد دارای معلولیت حق بودن و زندگی کردن دارند مانند تمام انسان های دیگر. جامعه نمی تواند این حق را از آن ها بخاطر ناتوانی هایشان سلب کند. و ما وظیفه داریم بجای اینکه با دید ترحم به معلولین نگاه کنیم آن ها را به عنوان عضوی از جامعه در کنار خود بپذیریم و به حق و حقوق آنها احترام بگذاریم.
معلولینی در جامعه ما وجود دارند که با تلاش خود بسیار موفق تر از من و شما هستند که سلامت جسمی داریم.
در سیستم حمل و نقل عمومی در مدیریت شهری معمولا باید طراحی ها به نحوی باشد که مشکل معلولینی را که با ویلچر و واکر حرکت می کنند و نیز مشکل نابینایان را حل نماید و این حداقل مورد انتظار است

نگاهي به كنوانسيون جهانی حقوق معلولان مصوب سازمان ملل

كنوانسيون حقوق افراد كم‌توان، مصوب سازمان ملل متحد و نخستين كنوانسيون هزاره سوم ، تازه‌ترين دستاورد فعالان و طرفداران جنبش حقوق معلولين است كه 13 دسامبر 2006 در صحن علنی مجمع عمومی سازمان ملل با اكثريت آراء به تصويب رسيد و 30 مارس 2007 به عنوان تاريخ شروع امضاء برای پيوستن كشورها به آن اعلام شد.
اين كنوانسيون دارای 50 ماده است كه به علت حجم زياد مطالب در ذيل به چكيده و راهنمای اصول پايه آن اشاره می شود. لازم به ذكر است كه به پيروی از رويكردهای نوين در زمينه مطالعات كم‌توانی در ترجمه اين مطلب همه جا در برابر واژه * disability واژه كم‌توانی به كار برده شده و واژه معلوليت تنها در برابر * handicap كاربرد دارد. اين كنوانسيون تنها سندی است كه در نخستين روز به امضاء نمايندگان بيش از 80 كشور جهان رسيد. اميدواريم با آگاه‌سازي و اطلاع‌رساني در مورد مفاد اين كنوانسيون و لزوم پذيرش آن توسط كشورهای جهان، مقدمات امضاء كنوانسيون نامبرده توسط دولت فراهم آيد.
اصول پايه كنوانسيون حقوق افراد كم‌توان در زمينه مواد كنوانسيون مذكور، هشت اصل كلی وجود دارد:

الف) احترام به كرامت انسانی و شايستگی فردی: از جمله آزادی انتخاب و استقلال فرد(هر فردي حق انتخاب داشته و می بايست در مواقع لزوم ياری شود.).

ب)عدم تبعيض:

عدم تبعيض مفهوم بنيادين تمام قوانين حقوق بشر بوده و در تمامي كنوانسيون‌های آن وجود دارد. تبعيض به هر دو صورت مستقيم و غيرمستقيم ممنوع می باشد. برای مثال در صورتی كه فرد كم‌توان قابليت انجام كاری را با متناسب‌سازی معقول داشته باشد و كارفرما از استخدام وی امتناع كند، مستقيماً‌ تبعيض قائل شده است. همچنين در اختيار قرار ندادن ورقه مناسب و مورد كاربرد به فرد دارای اختلالات بينايی، ‌هنگام رأی به كانديدای منتخب وی ، تبعيض غيرمستقيم می باشد.
جامعه می بايست متناسب‌سازی معقول را در اختيار افراد كم‌توان قرار دهد. عدم در اختيار قرار دادن متناسب‌سازی معقول خود نوعی تبعيض است. «متناسب‌سازی معقول» به معنای تعديلات و سازگاری هايی است كه بايد در محيط اعمال شوند تا افراد كم‌توان همانند ديگر افراد، از حقوق و آزادی های برابر برخوردار شوند.

پ) مشاركت كامل و موثر و تلفيق در جامعه:

سطوح متفاوتی برای مشاركت افراد دارای ناتوانی وجود دارد كه در كنوانسيون به آن اشاره شده:
1 – مشاركت، اصل زيربنای كنوانسيون حاضر و ماده ويژه آن است.
2 – تأمين منتها درجه مشاركت، در تمامی فعاليت‌های افراد دارای ناتوانی، وظيفه دولت و جامعه است.
3 – مشاركت حقی است كه افراد دارای ناتوانی می توانند به صورت قانونی آن را مطالبه كنند.
چرا مشاركت مهم است؟ به منظور توانمندسازی افراد، جهت تحقق توانمندی های بالقوه آنان به عنوان يك شهروند و عضوی از جامعه، مشاركت امر مهمی تلقی می شود.

ت) احترام به تفاوت‌ها و پذيرش فرد كم‌توان به عنوان نوع بشر

ث) برابرسازی فرصت‌ها

ج) دسترسی

با وجود اينكه به مفهوم دسترسی به صورت خاص در ماده 9 كنوانسيون اشاره شده است، اين اصل يكي از اصول پايه كنوانسيون نيز می باشد. اين كنوانسيون كه براي نخستين بار در يك سند حقوق بشر بين‌المللي به واژه دسترسي اشاره داشته، آن را به صورت جامع نيز تعريف كرده است:
تخصيص صرف حق به افراد كافی نيست، بلكه ضمانت دسترسی و بهره‌مندی افراد از آنچه برايشان در اين حقوق در نظر گرفته شده، لازم و ضروری می باشد. بدون دسترسی، حق ، تئوری ای بيش نيست.
وقتي صحبت از دسترسی به ميان می آيد معمولاً‌ مفهوم لزوم وجود سطح‌ شيب‌دار در ساختمان‌ها برای افراد با صندلی چرخ‌دار در ذهن تداعی مي‌شود، در صورتي كه دسترسی، مفهومی فراتر از سطح شيب‌دار دارد. جامعه بايستی تأمين‌كننده دسترسی به مواردی از قبيل جاده‌ها، سيستم حمل و نقل عمومی، علائم پياده‌روها، امكانات عمومی (مدارس، بيمارستان‌ها، كلينيك‌ها، منازل، محيط كار) و ارتباطات و اطلاعات (سايت‌های اينترنتی و تلفن) برای افراد كم‌توان باشد.
با تأملي بر مفهوم دسترسی متوجه می شويم كه چه ميزان از جامعه، براي سهم قابل توجهی از اعضايش قابل دسترسی نيست. مفهوم دسترسی، قسمتی از تغيير الگويی است كه كنوانسيون در راستای گسترش افكار جامعه نسبت به توسعه در كنار مفهوم كم‌توانی، به آن می پردازد.

چ)برابری زن و مرد

ح) احترام به ظرفيت‌های در حال رشد كودكان كم‌توان و حرمت قائل شدن به حق اين كودكان در حفظ هويت ايشان

سخن آخر

افراد سالم و توانمند جامعه باید بدانند که معلولان هرگز نیازی به ترحم ندارند. همنوعان سالم باید همواره بکوشند تا کمبود موجود در معلولان را به صورت یک جریان طبیعی نشان دهند و کاری نکنند که این کمبود، زندگی معلول را از حالت طبیعی خارج کند و او را به فردی منزوی و جدای از جامعه تبدیل سازد.
باید این حقیقت را بپذیریم که اگر فرد معلول به درون جامعه برمی گردد و به فعالیت می پردازد، حتما توانمندی دارد. پس نباید با ترحم یا تمسخر، هیاهوی زیبای بازگشت به زندگی را در او خاموش کنیم، بلکه باید او را بپذیریم و تشویقش کنیم تا کارهایش را درست انجام دهد و با خواستن کار از آن ها، آنان را در میان خود نگه داریم.
بيماران و معلولين جسمي حركتي افرادي هستند كه به علل مادرزادی و يا در اثر صدمات و بيماري های مغز و اعصاب، ارتوپدی و رماتولوژی دچار كاهش دائمی يا موقتي توانائی های جسمی شده ‎ اند و قادر به ادامة زندگي به ‎ طور مستقل نمی ‎ باشند.
اهداف كاردرماني در اين بيماران: جلوگيری از پيشرفت بيماری و معلوليت و بازگرداندن توانائي های از دست ‎ رفته تا حد امكان جهت بازگشت بيمار به زندگی اجتماعی است.
براساس تحقيقات به عمل آمده ، ناراحتی های جسمانی، اختلالات روانی به همراه دارند. نكته برجسته در تقويت قوای جسمانی، حفظ روان سالم است.
براساس تحقيقات دكتر آرترويدر ، روان‌شناس معروف آمريكايی تعادل روانی نداشتن بسياری از بيماران نتيجه عدم فعاليت حركتی و ورزشي در دوران كودكی است. پسرانی كه از نظر قوای جسمانی ضعيف باشند، ممكن است علاوه بر ضعف جسماني دچار مشكلات روانی مانند احساس حقارت و ناتوانايی تطبيق خود با ديگران شوند. همچنين تحقيقات راويك و مك كی نشان می دهد دانش‌‌آموزانی كه در مهارت‌های حركتی ضعيف باشند، اغلب خجول و گوشه‌گيرند و برعكس دانش‌‌آموزانی كه از نظر مهارت‌های حركتی قوی هستن، ويژگی های برجسته از قبيل فروتنی، تدبير و حس همكاری دارند. فشارهای اجتماعی، فقر مادی، اختلافات خانوادگی، تصادفات، بيماری ها و مرگ و مير‌های پيش‌بينی نشده و بسياری از عوامل خانوادگی و اجتماعی همراه با عوامل وراثتی می تواند همه ما را دچار عدم تعادل روان كند. براي پيشگيري از بيماری روانی و حفظ سلامت روان می توان فعاليت‌های ورزشی، صحبت با ديگران در ارتباط با نگرانی های خود، شناخت موقعيت و سازگاری با آن، مراقبت از خود و تلاش برای حفظ سلامت با تغذيه و ورزش مناسب و استراحت كامل ، معاشرت و دوستي با ديگران و حفظ خونسردی و آرامش را مورد توجه جدی قرار داد. ورزش اخم‌ها را به لبخند تبديل مي‌كند. با توجه به زندگی ماشينی كنونی بايد ورزش كرد تا تنش‌های روانی افراد تخليه شود.

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم





مطالب مرتبط